برچسب جمشید هاشم پور

یوزپلنگ 1364

يكي از صاحب منصبان حكومت كه پيش از انقلاب به خارج از كشور رفته است، از بازگشت به كشور مي ترسد. در خانه ي ويلايي او، كه نگهباني عهده دار نگهداري از آن است، مقداري لوازم عتيقه و جواهر گرانبها، با عنوان يوزپلنگ، جاسازي شده است. راننده و محافظ سابق صاحب خانه، كه از محل نگهداري يوزپلنگ اطلاع دارند، شبانه وارد خانه مي شوند و در جريان ربودن اشياء قيمتي نگهبان را به قتل مي رسانند. آن ها براي تأمين هزينه ي سفر خود‌، براي خروج از كشور چند قطعه جواهر را به مال خرها مي فروشند. مأموران آگاهي به ماجرا پي مي برند و آن ها را تا مرز تعقيب مي كنند، يكي را مي كشند و ديگري را دستگير مي كنند.

تیغ و ابریشم 1364

در جلسه اي در بانكوك تصميم گرفته مي شود كه بيست تن هروئين خالص براي توزيع در دانشگاه،‌ مدارس، كارخانه ها و جبهه هاي جنگ به ايران حمل شود. زن و مرد جواني پس از دستگيري در بازجويي ارتباط خود را با شبكة بين المللي قاچاق و پخش مواد مخدر فاش مي كنند. زن در زندان خودكشي مي كند و مرد اطلاعات خود را دربارة ارتباط پدرش با شبكة قاچاق و پخش مواد مخدر در اختيار بازجو مي گذارد. پليس، راه را بر تريلي حامل مواد مخدر مي بندد. در اتوبان منتهي به پايتخت،‌ رانندة تريلي در درگيري با سردستة‌ گروه،‌ تريلي را به پمپ بنزين مي كوبد و موجب انفجار آن و از بين رفتن مواد مخدر مي شود.

فرمان 1360

سيد كه از ظلم خان به تنگ آمده بر ضد خان و اياديش مي شورد و گروهي از اهالي را با خود همراه مي سازد. جواني به نام طه، كه پيغامي براي خان آورده، پس از مواجه شدن با سيد و يارانش به آنان مي پيوندد. روزي كه خان و كنسول انگليس به شكارگاه رفته اند سيد و يارانش به آنها حمله مي كنند و كنسول را به قتل مي رسانند. سربازان انگليسي به تعقيب آنها مي پردازند. تعدادي از ياران سيد از پا در مي آيند و سيد زخمي به خانه اش پناه مي برد. قواي بيگانه خانه ي سيد را محاصره مي كنند . سيد و همسرش پس از فرار دادن طه و فرزند خود كشته مي شوند.

گل ها و گلوله ها 1370

ساخت پلي بين دو روستاي كردنشين، سبب الفت و اتحاد بيش از پيش دو طايفه مي شود. در پي تحكيم دوستي دو طايفه دختر و پسري نيز از دو طايفه به ازدواج هم در مي آيند و از اين پس روزگار مساعدي را با ياري هم مي گذرانند. اما اشرار كه سودشان در تفرقه اين دو طايفه است، مشكلاتي ايجاد مي كنند و اگر چه در وهله اول به نظر مي رسد كه اتحاد بين دو طايفه را زائل كرده اند، اما با تحريكات مشتركي كه دو طايفه بر عليه اشرار انجام مي دهند، سبب مي گردند كه آنها از منطقه بگريزند.

دادشاه 1362

دوست محمد بلوچ (دادشاه) در مخالفت با اصل چهار و مجريان آن در زاهدان يكي از حاميان اصل چهار به نام سردار دراني را به دار مي كشد . ژاندارم ها روستاي محل سكونت دادشاه را مي سوزانند و همسرش را به اسارت مي برند . دادشاه به پاسگاه حمله مي برد و يك گروه ارتشي را كه براي دستگيري او آماده شده اند تار و مار مي كند. پس از قتل كارول، مسئول اصل چهار در سيستان و بلوچستان، و همسرش دولت وقت به دليل بي كفايتي استعفا مي دهد. دولت جديد به كمك ايلوخان، كه دادشاه به او اطمينان مي كند، مذاكره را بهانه قرار داده، دادشاه را از پا در مي آورد.

بالاش 1362

«بالاش» پس از سال ها حبس به روستاي زادگاه خود بازمي گردد. همراه دوستش به مزار پدر، كه در غيبت او كشته شده است، مي رود. پس از آن تصميم مي گيرد كه زندان ناتمام «قالاسي» را كه در نقطه اي پرت افتاده قرار دارد، ببيند. در آنجا با چهار ساواكي مواجه مي شود كه پس از انقلاب گريخته اند و به دنبال فرصت هستند تا به كمك راهنماي محلي از مرز بگذرند. بالاش كه كينه ي ساواكي ها را از سال هاي زندان به دل دارد آنها را پس از چند بار مرافعه و گريز به دام قانون گرفتار مي سازد.

خط قرمز 1360

در كوران انقلاب يكي از مأموران عالي رتبة ساواك به نام اماني با زني به اسم لاله ازدواج مي كند. لاله، كه فارغ التحصيل رشتة پزشكي است، در طول روز به مداواي مجروحان تظاهرات خياباني مشغول است. اماني در شب عروسي به سازمان امنيت احضار مي شود تا نظر خود را دربارة آزادي و مرگ گروهي از زندانيان سياسي، كه زير اسم شان خط قرمز كشيده شده و محكوم به اعدام هستند، اعلام كند. او وقتي در بررسي اسامي متوجه مي شود كه برادر لاله جزو زندانيان است، رأي بر اعدام برادر همسرش مي دهد. لاله از تلفن هاي مكرر به خانه و غيبت او مشكوك مي شود و از جمال، دوست برادرش كه عضو يك گروه مسلح است مي خواهد كه به تعقيب اماني بپردازد. لاله با يافتن دفترچه و اسلحة اماني، نشانه هايي از ساواكي بودن همسرش به دست مي آورد. مداركي نيز كه جمال در اختيار او مي گذارد برايش شكي باقي نمي گذارد. با بازگشت اماني به خانه لاله او را بازخواست مي كند. اماني همسرش را به باد كتك مي گيرد. لاله و بعد جمال، كه براي كمك آمده است، اماني را هدف گلوله قرار مي دهند و از پا در مي آورند.

تاراج 1363

زينال بندري ـ قاچاقچي سابقه دار ترياك ـ توسط ستوان احمد، رئيس اداره ي مبارزه با مواد مخدر، دستگير و روانه ي زندان مي شود اما با پرداخت رشوه محكوميت خود را به حبس تقليل مي دهد و پس از يكسال به دليل خوش رفتاري آزاد مي شود. بار دوم كه به زندان مي افتد تصميم مي گيرد ستوان احمد را در دستگيري قاچاقچيان ياري دهد. او با كمك احمد شبكه ي توزيع ترياك را متفرق مي كند. دوستي گرمي بين احمد و زينال برقرار مي شود، احمد درمي يابد كه پسر زينال نيز معتاد به هروئين است زينال پسرش را در زيرزمين خانه حبس مي كند تا او را ترك دهد. در پايان زينال و احمد سردمداران توزيع هروئين را از پا در مي آوردند و هر دو كشته مي شوند.