میزاک 1387
بچه ی تی تی انگار قصد به دنیا آمدن ندارد. اهالی روستا که معتقدند به خاطرِ کارهای بدِ آنهاست که بچه به دنیا نمی آید، تصمیم می گیرند سر و سامانی به اوضاع خودشان بدهند …
بچه ی تی تی انگار قصد به دنیا آمدن ندارد. اهالی روستا که معتقدند به خاطرِ کارهای بدِ آنهاست که بچه به دنیا نمی آید، تصمیم می گیرند سر و سامانی به اوضاع خودشان بدهند …
مریم به منظور تحقیق پایان نامه خود پس از سال ها به ایران باز میگردد . او به منزل عموی خود رفته و به توصیه زن عمویش به همراه کامران پسر عموی خود برای انجام امور تحقیق درسی راهی شهر اصفهان می گردد . مریم در عالم رویا و خواب دختر بچه ای را مشاهده می کند که او را به طرف یک منزل سنتی می کشاند . مریم با تعقیب دختر بچه منزل مذکور را پیدا میکند و ...
رضا تفنگچي نظر ابوالفتح ميرزا را جلب مي كند. در تهران سالهاي1295 (جنگ جهاني اول) گروهي وطن خواه كميتة مجازات را براي نابودي خائنين تشكيل داده اند. رضا با هدايت شدن از سوي ابوالفتح ترورها را آغاز مي كند.
فرزين دانشجوي انصرافي است كه پدر و مادرش از هم جدا شده اند و او با مادرش زندگي مي كند. مادر فرزين قصد ازدواج مجدد دارد و فرزين هم بين رفتن به خارج از كشور و انواع و اقسام پريشاني ها و اضطراب ها تنها مانده و كسي او را درك نمي كند. او به طور اتفاقي با آيدا كه مدير يك مؤسسه خيريه است آشنا مي شود و قرار مي شود براي او سايت راه اندازي كند. به تدريج رابطه آنها عميقتر مي شود و فرزين پي مي برد كه آيدا مي تواند او را به آرامش برساند. پس با او ازدواج مي كند. اما در مدتي كوتاه آيدا كه يك كليه اش را بخشيده به خاطر عفونت كليه ديگرش مي ميرد. فرزين كه نااميد شده چند بار قصد خودكشي دارد اما موفق نمي شود. سعيد ارسيا، دكتري كه در بيمارستان فرزين را مداوا مي كند به تدريج او را آلوده مواد مخدر مي كند. سعيد از طريق فرزين با بابك آشنا مي شود و وقت اين سه نفر، اغلب صرف عياشي و پارتي هاي شبانه و استفاده از مواد مخدر مي شود. فرزين كه روز به روز نااميدتر مي شود نهايتاً حرف دكتر را قبول مي كند كه براي رسيدن به آرامش و شادي ماندگار از قرص هاي توهمزا استفاده كند. دكتر كه از زندگي گذشته خود عقده هاي زيادي دارد پس از چند بار استفاده از قرص اكس خود را از بلندي پرتاب مي كند و مي ميرد. فرزين و بابك هم در مهماني دستگير مي شوند. فرزين با وساطت پدرش آزاد مي شود اما بابك در زندان مي ماند و نهايتاً سر از آسايشگاه رواني درمي آورد و معلوم مي شود كه مبتلا به ايدز شده. مادر فرزين ازدواج مي كند و به كانادا مي رود و پدرش نيز بر اثر سكته مي ميرد. برادر ناتني فرزين كه از خارج برگشته به او مي گويد كه تا اعتيادش را ترك نكند به او هيچ سهمي از ارث نمي رسد. البته مي گويد كه شايد فرزين مبتلا به بيماري ايدز نيز شده باشد. فرزين در آخرين باري كه از مواد استفاده مي كند دست و گردنش مي شكند و آسيب مي بيند. پس از مرخصي از بيمارستان برادرش مي گويد كه جواب آزمايش او منفي است و فرزين سالم است. فرزين كه ظاهراً توبه كرده، به دفتر كار آيدا مي آيد و آن را تعمير مي كند تا كار او را ادامه بدهد.
مهندس زرين كه در كارخانه پارس الكتريك با ساخت قطعات داخلي در جهت خودكفايي كشور مي كوشد، با قاچاقچيان ارز كه صادرات محصولات شركت و واردات قطعات مورد نياز را نيز تحت تأثير قرار داده اند درمي افتد. قاچاقچيان سه تن از همكاران مهندس زرين را ترور مي كنند و مهندس به ناچار كارخانه و خانواده خود را ترك مي كند و از دخترش ترگل و ديگر آشنايانش مي خواهدبه هيچ وجه شماره تلفن و نشاني او را به كسي ندهند. قاچاقچيان در جست و جوي كسي كه بتواند شماره تلفن و نشاني را به دست بياورد، به جواني به نام تاري برمي خورند كه در پي شكست هاي پياپي در زندگي، تصميم گرفته از ايران برود. تاري حاضر مي شود در ازاي دريافت ويزاي كانادا و بليت هواپيما و مقداري پول، محل سكونت مهندس را پيدا كند. او با ربودن كيف حاوي اسناد و مدارك او و سپس بازگرداندن آن به ترگل، خود را در دل خانواده و آشنايان مهندس زرين جا مي كند و به تدريج با توسعه روابط خود با ترگل، او را به خود علاقمند كرده، اعتمادش را جلب مي كند. ترگل كه از قصد نهايي تاري بي خبر است، هشدار سرگرد جودت، افسر نيروي انتظامي و همسايه سابق تاري را نمي پذيرد و با بي احتياطي او تاري شماره تلفن مهندس زرين را مي يابد. او از طريق دوستش علي محل سكونت زرين را پيدا مي كند و با قاچاقچيان تماس مي گيرد تا مبادله را انجام دهد. از طرفي ترگل كه براي يافتن تاري با راهنمايي علي به خانه او آمده، در اتاق او شماره تلفن و نشاني پدرش و عكس هاي او و خود را مي يابد و اصل ماجرا را مي فهمد. تاري كه پس از معامله به خانه برگشته، با ترگل روبرو مي شود. اما ترگل با تنفر از او رو مي گرداند و به خيانت متهمش مي كند. به اصرار تاري ترگل ماجراي زندگي پدرش را براي او توضيح مي دهد و تاري كه تاكنون بر اين گمان بوده كه مهندس يك كلاهبردار فراري است، به سرعت خود را به مهندس زرين مي رساند و در مقابل قاچاقچيان از او دفاع مي كند. از طرفي علي باسرگرد جودت تماس مي گيرد و نشاني زرين را به او مي دهد. مأموران نيروي انتظامي به فرماندهي سرگرد جودت خود را به محل مي رساند و با همكاري تاري قاچاقچيان دستگير مي شوند. ترگل كه دريافته تاري پدرش را نجات داده است، براي ديدن او به كافه دوستان تاري مي رود، ولي درحالي كه تاري خود را در كافه پنهان كرده است، علي به دروغ مي گويد كه او به كانادا رفته و ديگر بازنخواهد گشت.
نرگس، دختر هفت ساله، به اتفاق ديگر كودكان به تهران آورده مي شود. داور، سرپرست و رييس آنان است. نرگس با فرار از دست داور، از خانه آقاي دخان عتيقه دار سر در مي آورد و تلاش دخان براي سرپرستي نرگس و كوشش داور براي سرقت نرگس، سرنوشت نرگس را رقم مي زند.
جهانگير و همسرش رويا با دو فرزند خود سال هاست زندگي آرامي دارند، اما رويا براي بوجود آوردن فضايي متفاوت و جديد در زندگي خانوادگي مشغول روياپردازي مي شود و قصه هاي مختلفي را سرهم مي كند. چندي بعد جهانگير به او پيشنهاد مي كند كه قصه هايش را به روي كاغذ بياورد. رويا سر ذوق آمده و در كلاسي ثبت نام مي كند. او مي خواهد موضوعات خاص و متفاوتي را براي نوشتن انتخاب كند، اما استادش پيشنهاد مي كند كه از زندگي خود سوژه بگيرد. رويا هم همين كار را انجام مي دهد، ولي در خانه موفق به نوشتن نمي شود و به خانه مادرش پناه مي برد. بعد از مدتي به خانه برمي گردد و بعد از درگيري هاي متفاوت با همسرش بالاخره يك نسخه از قصه ي كامل شده را به همسرش مي دهد و جهانگير بعد از خواندن قصه كه موضوع زندگي خودشان بود رويا را بهتر مي شناسد و با او بهتر روبرو مي شود.
این فیلم داستان سه سال از زندگی دو رفیق قدیمی است که بدور از انتظار، رودر روی هم قرار میگیرند.