یادگاران سینمای ایران
عکاس میخواست از او تصاویری غیر مصاحبهای بردارد. خودش پیش قدم شد و گفت: در اتاق کناری عکسی از تختی را بر دیوار آویختهام، دوست دارم با عکس او عکس بگیرم...
گیتی رئوفی (معلم بازنشسته و همسر جمشید مشایخی) صبح امروز ۲۰ آذر ماه در یکی از بیمارستان های تهران درگذشت.
«مهدی ساعد» مهندس مخابرات جوانی است که با همسرش روشنک و پسرشان مهراب زندگی بی دغدغه و آرامی را میگذرانند اما بروز یک حادثه زندگی آنها را با مشکل بزرگی مواجه میکند.
فیلم کوچه ها و مردها ماجرای زوجی به نام عباس که مردی میانسال و ورزشکار است و همسرش فرشته است. چند سال از زندگی آنها میگذرد و آنها بچهدار نمیشوند. این مساله باعث ناراحتی آنها میشود و مسائلی را به وجود میآورد.
سال های دور در یک بیمارستان، دو نوزاد به دنیا آمده اند و بستگانشان کنار آنها هستند. پسرکی به نام فرهاد کنار یکی از دو نوزاد عکس می گیرد. سال ها بعد فرهاد و لیلی، یکی از همان دو نوزاد، بزرگ شده اند. آنها دخترعمو و پسرعمو هستند و خانواده هر دو اصرار به ازدواج آنها دارند، اما فرهاد مایل به این ازدواج نیست. فرهاد که به عنوان تعمیرکار تأسیسات در فروشگاه رفاه کار می کند دلبسته فروشنده ای بیوه به نام شیرین است و از او تقاضای ازدواج می کند. شیرین که ماجرای علاقه لیلی را به فرهاد می داند، این پیشنهاد را نمی پذیرد. فرهاد همه چیز را با لیلی در میان می گذارد و لیلی نیز به رغم علاقه ای که به او دارد، می پذیرد خود را کنار بکشد، اما پدر قلدر و زورگوی فرهاد بر ازدواج این دو اصرار دارد. درگیری میان فرهاد و پدرش بالا می گیرد و نهایتاً پدر او را از خانه بیرون و از ارث محروم می کند و مغازه را نیز از او می گیرد. فرهاد تصادف می کند، اما این هم باعث تغییر عقیده پدرش نمی شود. فرهاد خود را به دیوانگی می زند و در بیمارستان روانی بستری می شود. با مدیر و دکتر بیمارستان درگیری پیدا می کند و به او شوک الکتریکی می دهند. فرهاد که کمی حالش خوب می شود منبع آب تیمارستان را تعمیر می کند و بیماران خوشحال می شوند، اما همچنان با هیچ کدام از اعضای خانواده اش حرف نمی زند. لیلی به سراغ شیرین می رود و از او خواهش می کند زندگی فرهاد را نجات بدهد. شیرین متحول می شود، لیلی همه چیز را فراموش می کند و به شدت عاشق فرهاد می شود، و صبح روز بعد به ملاقات فرهاد می رود. اما با خود عکسی از دوران کودکی فرهاد را دارد که زمانی که او تازه به دنیا آمده، بر بالای گهواره اش ایستاده بود.
نوجوانی روستایی به نام محمد حسین، به جبهه می رود. او ماجراهایی را که روزهای پیش از انقلاب در روستا از سر گذرانده است تعریف می کند. محمد حسین پس از اطلاع از کشته شدن هم ولایتی اش،حاج ولی، به خط مقدم می شتابد، گروهی از سربازان دشمن را می کشد و یک تانک دشمن را نیز منهدم می کند.
در یک خانواده چهارنفری که با دنیایی از مشکلات دستوپنچه نرم میکنند٬ مادر خانواده درپی آن است که تنها آرزوی پسر نیمهبینای خود را برآورده کند که ...