برچسب جمشید قدرتی

حریم 1387

کشتار عجیبی در یکی از جنگل های شمال ایران به وقوع پیوسته است . یک افسر پلیس(با بازی حمید فرخ نژاد به همراه مامور پلیس محلی(با بازی عنایت شفیعی) به منطقه فوق اعزام میشوند تا از راز قتل تروریست های انگلیسی پرده بردارند اما ...

کشتارگاه 1398

فیلم کشتارگاه روایتی از مشکلات اجتماعی کشور و درباره مرد جوانی به نام امیر است؛ امیر به تازگی از فرانسه دیپورت شده و ناخواسته وارد ماجرایی می‌شود. او بخاطر پدرش شریک یک جنایت هولناک می‌شود...

قهرمانان کوچک 1395

ماجرای فیلم دربارهٔ چهار کودک و نوجوان هفت تا یازده سالهٔ تکواندوکار، که پدرانشان، کارگران یک کارخانهٔ تولید لوازم التحریرِ در شُرُفِ تعطیلی هستند، برای جلوگیری از بی‌کاری پدرانشان و گیر انداختن قاچاقچیانِ این کالا، که در واقع عاملینِ اصلی این تعطیلی هستند، به تعقیبِ آنها می‌پردازند.

عرق سرد 1396

افروز اردستاني (باران کوثري) کاپيتان تيم ملي فوتسال زنان ايران است. با گلزني افروز تيم ملي براي اولين بار به فينال بازي‌هاي آسيايي راه پيدا مي‌کند و عازم مالزي مي‌شود، در فرودگاه افروز در ميابد ممنوع الخروج است.

قتل عمد 1399

«اردلان» جوانى از طبقه ى كارگرى، در اوج بحران هاى مالى و عاطفى مسافری را سوار می کند که فردی قدرتمند و پر نفوذ است. این مسافر فرد غریبه و مرموزی بوده و زندگی اردلان را در وضعیّت پیچیده اى قرار مى گیرد.

مشکل گیتی 1394

ایرج و گیتی زوج ظاهراً خوشبختی هستند که زندگی مرفهی دارند. گیتی دائماً سرش در موبایل است و با دوستانش در اینستاگرام و فیس‌بوک و غیره، وقت می‌گذراند. ایرج از این مسئله به شدت شاکی‌ست. یک روز که ایرج دختری به نام صوفیا را در محل کارش می‌بیند، بند را به آب داده و همان روز گیتی را به کافی‌شاپ همیشگی‌شان فرا می‌خواند تا به او بگوید که دیگر زندگی برایش سخت شده است. گیتی از شنیدن حرف‌های ایرج عصبانی می‌شود اما شب که ایرج به خانه می‌آید و ماجرای صبح را به کل انکار می‌کند، گیتی دچار توهم می‌شود …

شنای پروانه 1398

فيلمي از زني به نام پروانه (طناز طباطبايي) در حين شنا در استخر در فضاي مجازي منتشر ميشود. حالا هاشم شوهر پروانه (امير آقايي) و برادرش حجت (جواد عزتي) به دنبال انتقام گرفتن از کسي که اين فيلم را منتشر کرده هستند، اما ...

سمفونی نهم 1397

راحيل يک پزشک جراح است، که براي برآورده کردن آخرين آرزوي همسرش، جسد او را در صندوق عقب ميگذارد و راهي جاده ميشود. او در راه با مرد مرموزي آشنا مي شود.....