گمشدگان 1396
این مجموعه دربارهٔ دختری جوان به نام ترنج است که در رشته عکاسی تحصیل میکند و به این حرفه مشغول است. او برای تغییر شرایط زندگی وارد مسیری میشود که اتفاقات پیشبینینشده زیادی را به همراه دارد.
این مجموعه دربارهٔ دختری جوان به نام ترنج است که در رشته عکاسی تحصیل میکند و به این حرفه مشغول است. او برای تغییر شرایط زندگی وارد مسیری میشود که اتفاقات پیشبینینشده زیادی را به همراه دارد.
داستان سریال در سال ۱۳۶۸ خورشیدی، کمی پس از پایان جنگ ایران و عراق و قبل از ادغام کمیته، شهربانی و ژاندارمری در نیروی انتظامی، رخ میدهد. هما حقی (سحر دولتشاهی) و نامزدش نادر (پدرام شریفی) به همراه خانوادهٔ حقی آماده میشوند تا برای شب تولد همایون حقی، پدر خانواده (بابک کریمی) او را غافلگیر کنند. اما ساعتی پس از رسیدن پدر تمام خندهها به غم تبدیل میشود، هما در دو راهی سختی قرار میگیرد…
سیاوش ساقی (میلاد کیمرام)، کشتیگیر و قهرمان جهان است و نامزدش مرجان، نیاز به عمل پیوند کبد دارد. سیاوش به دلیل ناتوانی مالی در پرداخت هزینههای عمل پیش نصرت (رضا کیانیان) که یکی از میلیاردرها محسوب میشود میرود اما نصرت در ازای دادن پول از سیاوش میخواهد تا با مارال(ترلان پروانه)، دخترش عقد کند.
این فیلم داستان زنی به نام آذر است که از طریق دلالی و راه اناختن کار دیگران از طرق غیر قانونی پول در میآورد ولی سایه پلیس را هم همواره بر شانه اش دارد...
ندا بعد از یک تفریح جانانه در شهربازی با پسر کوچولویش، به گلخانهای رفته و در آنجا شروع به بلعیدن مواد مخدر میکند. او اولین بار است که این کار را میکند. ندا در فرودگاه به مشکل میخورد. به اصطلاح عامیانه خودشان نشتی میدهد و یکی از کیسهها در بدنش پاره میشود. پسری که از قضا با او در گلخانه بوده و مواد دیگری را خورده، متوجه نشتی ندا میشود و از او میخواهد که پرواز را کنسل کند چرا که پلیس قطعا به او شک میکند و هر دویشان لو میروند.
داستان «مادری» دربارهٔ زندگی دو خواهر است که به تنهایی در شهر یزد با یکدیگر زندگی میکنند؛ با این تفاوت که یکی عشق خود را رها کرده و دیگر عشقش او را رها کردهاست. آنها یک تنه روبروی مشکلات و مسائلی که سر راه دارند، ایستادگی میکنند و حرکتی رو به جلو دارند تا اینکه …
آرشام سركيسيان نقاش ايراني و مسيحي مقيم خارج از كشور كه بيست سال پيش و بعد از مرگ مادرش، با فروش همه چيز از جمله تابلوهاي مادرش، مجموعه اي از شمايل قديسين مسيحي، مهاجرت كرده براي جمع آوري اين تابلوها به ايران بازمي گردد و باخبر شهادت دوستش استيو كه جانباز شيميايي بوده مواجه مي شود. اين اتفاق آرشام را ناخواسته درگير مي كند. او به تدريج با آدم هاي جديد آشنا مي شود و قدم در راه تازه اي مي گذارد.
امیر ادیب تاجر جوان ایرانی در حالی که قرار است در مزایده بزرگ بورس شرکت کند، با شخصی روبرو میشود که به او می گوید تا دو هفته دیگر خواهد مرد...