برچسب جبهه

«الی بیت‌المقدس» نه یک کلمه کمتر

دهم اردیبهشت ۱۳۶۱ بود که عملیات الی‌بیت‌المقدس با رمز یا علی ابن ابیطالب (ع) آغاز شد. در این عملیات قرار بود باقی‌مانده قوای دشمن که عمدتاً در جنوب خوزستان حضور داشتند از کشور بیرون انداخته شوند

مادرم سال‌ها برای شهیدی گمنام مادری کرد

همه مادرمان را به عنوان مادر سه شهید می‌شناختند و ارج و قرب زیادی برای ایشان قائل بودند. سال‌ها پیش وقتی می‌خواستند قبور شهدا را بازسازی کنند، مادر از ما خواست تا مزار بین حمیدرضا و محمدرضا را برای او آماده کنیم. ابتدا مخالفت کردیم، اما مادر گفت: می‌خواهم وقتی فوت کردم کنار شهدا باشم.

حضور در جبهه را فقط برای رضای خدا می‌خواست

مقام معظم رهبری در یک برنامه تلویزیونی ماجرای بازدیدشان از ستاد جنگ‌های نامنظم را تعریف کردند و گفتند در جبهه سومار یک جوان خیلی فعال و جدی بود که فعالیت بسیار می‌کرد. آن جوان خدا حفظش کند، اسمش اکبر بود.

دستش تنگ، اما دلش بزرگ بود

مش غلامحسین ۸۰ سال دارد و بسیاری از خاطرات فرزند شهیدش را فراموش کرده است. جالب است که در این سن و سال هیچ توقعی از هیچ‌کسی ندارد. انگار دنیا را مثل تسبیح زردرنگی که بین انگشت‌هایش بازی می‌دهد، بازیچه‌ای بیش نمی‌داند.

فلافل تند!

در مقطعی که توفیق حاصل شد به عنوان مدافع حرم در سوریه باشیم، یک روز همراه یکی از همرزمانم روی موتور در منطقه گشت می‌زدیم.

اینجا خانه یک شهید است

اغلب دیوارنویسی‌ها روی دیوار خانه شهدا انجام می‌گرفت. اگر در محله‌مان رزمنده‌ای به شهادت می‌رسید، بچه‌های بسیج محله فعال می‌شدند. (البته آن موقع همدلی بین مردم بیشتر بود و می‌توانم بگویم کل محله به تکاپو می‌افتادند) مردم و بسیجی‌ها، کوچه شهید را پر از گلدان می‌کردند. بعد پارچه‌نویسی می‌کردند و آن‌ها را به شکل اعلامیه در عرض کوچه یا خیابان منتهی به خانه شهید نصب می‌کردند

عکس قاب گرفته‌اش را روی طاقچه گذاشت و رفت

برای بار دوم که می‌خواست اعزام شود تمام کارهایش را ردیف کرد و بعد به مادرم گفت من می‌خواهم به جبهه بروم؛ رفتنم با خودم است، ولی برگشتنم با خداست. اگر شهید شدم سعادتی است که قسمتم شده و اگر شهید نشدم برمی‌گردم و اصلاً نگران و ناراحت نباشید. همه خدا دارند و شما هم خدا را دارید