کوملهها رحم ندارند. اگر پاسدارها را اسیر کنند، به بدترین روش آنها را میکشند، چشم پاسدارها را در میآورند و هر چشم را ۲۰ هزار تومان به بعثیها میفروشند.
همیشه میگفت: «کومله و دمکرات بچههای بسیجی و سپاهی را به بدترین شکل به شهادت میرسانند.» وقتی به او میگفتم اگر اذیت میشوی نرو، در جواب به من میگفت: «امام امر کردهاند و باید مطیع امر او بود.»
رستم و سه سرباز همراه صندوق آرا بودند که عناصر گروهک تروریستی کومله ماشین را منفجر کرد. آن سه سرباز همان لحظه شهید شدند؛ اما رستم که به شدت زخمی بود، به سمت رودخانهای که همان کنار بود، رفت.
هنگامی که پیکر محمد را دفن میکردند، به برادرم گفتم باید محمد را ببینم. برادرش گفت: «خاله جان صورت محمد قابل تشخیص نیست. چیزی از صورتش نمانده است. او کاملا متلاشی شده است!»
کوملهها سر پسر همسایهمان را در کردستان بریده بودند و من از جنایتهای بیشمار آنها باخبر بودم. اعضای کومله برای عروسی اعضای خود سر رزمندهها را به عنوان قربانی میبریدند.
حكم ما كه اعداممان قسطی بود، به صورت كشیدن ناخنها، بریدن گوشتهای بازو و پاها، زدن توسط كابل، نوشتن شمارهای انقلابی بر روی بدنمان توسط هویه برقی و آتش سیگار بود.