وقتی قرار بر عقبنشینی شد، جواد به زیر گلویش تیر خورده و مجروح شده بود، به دوستش گفت: «تو برو! فرار من فایدهای ندارد. من تیر خوردهام.» سیدجواد به دست کومله افتاد. او را با خود بردند و تا به امروز خبری از او نشده است.
به دلیل اینکه زبان کردی را به خوبی یاد گرفته بود، در منطقه کردستان، به همراه شهید کاوه در بین کوملهها با لباس مبدل حضور پیدا میکردند و از برنامههای آنان آگاه میشدند.