برچسب تأکید بر «زندگی» چه معنایی دارد؟

ابرهای طوسی

كبودى تا لب‌هایش رسید. شروع به سرفه کرد. اسپری «سالبوترکس» را سوار دم‌یار کردم. پاف اول را زدم، اما پاف دوم نیامد. کابینت را باز کردم. تاریخ انقضای آن یکی گذشته بود. سرفه‌های ممتد امانش را بریده بود. بغلش کردم و گذاشتم روی مبل.

مصائب فرونشست اصفهان

تهدیدی همه‌جانبه برای زمین‌های کشاورزی، جاده‌ها، مناطق مسکونی، خطوط انتقال نیرو و کانال‌های آب‌رسانی و سایر تأسیسات زیربنایی استان. فرونشست؛ پدیده‌ای خاموش، اما ویران‌کننده که بی‌آبی‌ در سال‌های اخیر باعث شده دشت‌های اصفهان را به تسخیر خود درآورد و هشدارها و اخطارهای زمین‌شناسان را به دنبال خود داشته باشد؛ چرا که این پدیده که بر اثر بهره‌برداری غیر اصولی و بیش از میزان تغذیه آبخوان‌ها به وجود می‌آید، خسارات متعددی را بر جای گذاشته است؛ خسارتی همچون تخریب سفره‌های آب زیرزمینی و عدم امکان ذخیره طبیعی آب درآبخوان، تغییر شکل شبکه آبراهه‌ها به دلیل تغییر شیب (رودخانه‌ها، کانال‌ها و آبراهه‌ها)، آسیب به شریان‌های حیاتی (پل‌ها، راه‌ها، خطوط راه آهن، مجاری فاضلاب‌ها)، خسارت به سازه‌های شهری و مسکونی، خرابی پوشش چاه‌ها، خسارت جدى و جبران ناشدنی به نواحی صنعتى  و کشاورزی، ایجاد شکاف در  زمین.

آی قصه قصه قصه! نون و پنیر و پسته!

در سال‌های اخیر و با ظهور رسانه‌های ارتباط جمعی و کمرنگ‌شدن ارتباط میان افراد خانواده، این رسم شیرین کهن به فراموشی سپرده شده و قصه‌گویی از ارتباطی دوطرفه تبدیل به کاری یک‌طرفه شده و افراد صرفا از طریق کتاب‌ها و پادکست‌ها و رسانه‌ها قصه‌های موردعلاقه‌شان را انتخاب می‌کنند. این به‌خودی‌خود ایرادی ندارد و پسندیده نیز هست؛ اما کمرنگ شدن ارتباطات دوطرفه بین نسل‌ها که قصه‌گویی یکی از ابزارهای مؤثرش بود، آسیب‌هایی را نیز به دنبال دارد.

روزی سینه سختش را می‌شکافی!

باد به آرامی جابه‌جایم می‌کرد. راستش را بخواهید، از زمان شروع سفرم از اقیانوس هند  زمان زیادی نمی‌گذشت. همین دیروز با پیوستن قطرات جدیدی، بالاخره تبدیل به یک ابر بالغ شدم. حالا می‌توانستم به‌تنهایی سفر کنم و دنیای شگفت‌انگیز را نظار‌ه‌گر باشم. همین‌طور که اوج می‌گرفتم و از فلات تبت دور می‌شدم، ناگهان صدایی شنیدم. صدای گریه! از درون خرابه‌ای می‌آمد. چشمان آبی‌ام را تیز کردم و مادری را دیدم. کیف مدرسه‌ای در دست داشت. چادر سیاه‌رنگش به خاطر نشستن روی آجرهای تکه‌تکه‌شده، خاکی شده بود. بلندبلند نام دخترش را صدا می‌زند. افراد دیگری نیز آنجا ایستاده بودند. سرهایشان پایین بود.

خنده‌های دفن‌شده

درست آن دم که از گرمی هوا می‌رنجیدیم، انگشتمان را روی دکمه کولر فشار می‌دادیم و بعدش یک آخیش از ته دلمان می‌آمد بالا. کداممان می‌دانستیم عکس لب آبمان می‌شود هویتمان برای آن‌ها که دنبالمان می‌گردند، یا مثلا عکسی را که پاره تنمان رو به دوربین خندیده، بغل بگیریم و ضجه بزنیم.

چند قدم فاصله تا رسیدن

بیماران فیبروز سیستیک (یک بیماری نادر ریوی) باید از بیمار مشابه خودشان شش قدم فاصله داشته باشند، وگرنه به راحتی باعث انتقال بیماری‌شان و مرگ همدیگر می‌شوند. هر چند وقت یک بار، باید برای چک‌آپ یا حتی پیوند ریه در بیمارستان بستری شوند. برای این بیماری هنوز درمان و داروی قطعی پیدا نشده و خیلی ساده می‌تواند کودکان را هم تا آخر عمرشان درگیر کند. این وضعیت ناجور برای شما آشنا نیست؟ نزدیک دو سال است کارهایی مثل سوار اتوبوس‌شدن، در آغوش گرفتن عزیزانمان، در رستوران‌ها و بدون نگرانی غذاخوردن، بیرون‌رفتن با دوستان و معاشرت مثل قبل برایمان به خاطره‌ای دور شده است.

قرار عاشقی

سروته کوچه‌ها یکی شده بود.فاطو کوچه‌ها را یک‌نفس دویده بود. اصلا مگر کوچه‌ای هم مانده بود؟ نخل‌ها اما کمرراست ایستاده بودند. شاید می‌خواستند ثابت کنند هنوز هم شهرشان سرپاست.

اجاق کورِ خانه‌های روشنِ بخت!

نـــزدیـــک بـــه یــــک دهـــه پـــیـــش، جمعیت‌شناسان کشور با به ‌صدا درآوردن آژیر خطر کاهش جمعیت، به مسئولان کشور گوشزد کردند تا تدبیری بیندیشند و کشور را از فرورفتن در بن‌بست جمعیتی نجات دهند. این هشدار، موجب شد مسئولان کشور به فکر آغاز و تشدید سیاست‌های افزایش جمعیت و تدوین و تصویب قانون «جمعیت و تعالی خانواده» بیفتند. سه سال بعد، در 1393، رهبر معظم انقلاب، سی‌ام اردیبهشت‌ماه را روز ملی جمعیت نام‌گذاری کردند. پس‌ازآن نیز برنامه‌های متعدد، پژوهش‌ها و تحقیقات بسیاری در زمینه علل کاهش جمعیت ایران و راه‌های افزایش آن پیگیری شد؛ اما شواهد نشان داد که با تغییر سبک زندگی و الگوهای زیستی، مردم کشور رغبت چندانی به ازدواج، فرزندآوری و ازدیاد نسل ندارند.