برچسب باید جنگ را باور کنیم

روزی سینه سختش را می‌شکافی!

باد به آرامی جابه‌جایم می‌کرد. راستش را بخواهید، از زمان شروع سفرم از اقیانوس هند  زمان زیادی نمی‌گذشت. همین دیروز با پیوستن قطرات جدیدی، بالاخره تبدیل به یک ابر بالغ شدم. حالا می‌توانستم به‌تنهایی سفر کنم و دنیای شگفت‌انگیز را نظار‌ه‌گر باشم. همین‌طور که اوج می‌گرفتم و از فلات تبت دور می‌شدم، ناگهان صدایی شنیدم. صدای گریه! از درون خرابه‌ای می‌آمد. چشمان آبی‌ام را تیز کردم و مادری را دیدم. کیف مدرسه‌ای در دست داشت. چادر سیاه‌رنگش به خاطر نشستن روی آجرهای تکه‌تکه‌شده، خاکی شده بود. بلندبلند نام دخترش را صدا می‌زند. افراد دیگری نیز آنجا ایستاده بودند. سرهایشان پایین بود.

خنده‌های دفن‌شده

درست آن دم که از گرمی هوا می‌رنجیدیم، انگشتمان را روی دکمه کولر فشار می‌دادیم و بعدش یک آخیش از ته دلمان می‌آمد بالا. کداممان می‌دانستیم عکس لب آبمان می‌شود هویتمان برای آن‌ها که دنبالمان می‌گردند، یا مثلا عکسی را که پاره تنمان رو به دوربین خندیده، بغل بگیریم و ضجه بزنیم.

چند قدم فاصله تا رسیدن

بیماران فیبروز سیستیک (یک بیماری نادر ریوی) باید از بیمار مشابه خودشان شش قدم فاصله داشته باشند، وگرنه به راحتی باعث انتقال بیماری‌شان و مرگ همدیگر می‌شوند. هر چند وقت یک بار، باید برای چک‌آپ یا حتی پیوند ریه در بیمارستان بستری شوند. برای این بیماری هنوز درمان و داروی قطعی پیدا نشده و خیلی ساده می‌تواند کودکان را هم تا آخر عمرشان درگیر کند. این وضعیت ناجور برای شما آشنا نیست؟ نزدیک دو سال است کارهایی مثل سوار اتوبوس‌شدن، در آغوش گرفتن عزیزانمان، در رستوران‌ها و بدون نگرانی غذاخوردن، بیرون‌رفتن با دوستان و معاشرت مثل قبل برایمان به خاطره‌ای دور شده است.

قرار عاشقی

سروته کوچه‌ها یکی شده بود.فاطو کوچه‌ها را یک‌نفس دویده بود. اصلا مگر کوچه‌ای هم مانده بود؟ نخل‌ها اما کمرراست ایستاده بودند. شاید می‌خواستند ثابت کنند هنوز هم شهرشان سرپاست.

اجاق کورِ خانه‌های روشنِ بخت!

نـــزدیـــک بـــه یــــک دهـــه پـــیـــش، جمعیت‌شناسان کشور با به ‌صدا درآوردن آژیر خطر کاهش جمعیت، به مسئولان کشور گوشزد کردند تا تدبیری بیندیشند و کشور را از فرورفتن در بن‌بست جمعیتی نجات دهند. این هشدار، موجب شد مسئولان کشور به فکر آغاز و تشدید سیاست‌های افزایش جمعیت و تدوین و تصویب قانون «جمعیت و تعالی خانواده» بیفتند. سه سال بعد، در 1393، رهبر معظم انقلاب، سی‌ام اردیبهشت‌ماه را روز ملی جمعیت نام‌گذاری کردند. پس‌ازآن نیز برنامه‌های متعدد، پژوهش‌ها و تحقیقات بسیاری در زمینه علل کاهش جمعیت ایران و راه‌های افزایش آن پیگیری شد؛ اما شواهد نشان داد که با تغییر سبک زندگی و الگوهای زیستی، مردم کشور رغبت چندانی به ازدواج، فرزندآوری و ازدیاد نسل ندارند.

جهان از چشم لنزهای جوان!

مسئله مهم استعدادیابی در زمینه رشته‌های هنری، موضوعی است که نهادهای گوناگونی همچون دانشگاه و مراکز هنری را بر آن داشته تا به دنبال کشف و پرورش هنرمندان جوان، تداوم رشته‌های هنری و همچنین استفاده از اساتید و بزرگان هر رشته برای آموزش به استعدادها باشند.

شما چه درسی از «کرونا » آموختید؟

«کرونا چه درس‌هایی به شما داد؟!» این پرسشی است که در صفحه اینستاگرامم مطرح کردم تا از نگاه مخاطبانم به کرونا و خوبی‌های آن در پس چهره کریه و زشت این بیماری بپردازم. کووید 19 حالا یک‌سالگی‌اش را رد کرده و کم‌کم دو سال می‌شود که با زندگی مردم عجین شده و با همه قوانین و مقررات روزمره آدم‌ها گره خورده است؛ کرونایی که نمی‌دانیم بساطش کی جمع می‌شود و تا  کی قرار است مهمان ناخوانده روز و روزگارمان باشد. کرونا با همه زنجیرهایی که به پای ما آدم‌ها بست و خط‌کشی‌های ممتدی که در زندگی ما کشید، اما آمدنش هم آن‌قدرها خالی از لطف نبود. شرایط پیش‌آمده با فراگیر شدن این بیماری باعث شد مردم به داشتن نعمت‌هایی که تا قبل از آمدن کرونا کمتر به آن‌ها فکر کرده بودند، پی ببرند و زندگی را آن‌طور که داشتند، دوست بدارند؛ نه آن‌طور که آرزویش را داشتند و در زندگی‌های ویترینی دیگران دنبال می‌کردند.

می‌شود «فاطمه» صدایم نکنی؟

جلوی در خانه علی ایستاد. چشمانش روی در خشک شد. داستان بانوی شهید، میان درودیوار را شنیده بود. اشک امانش نمی‌داد. سرش را پایین انداخت و گفت: «تا دختر فاطمه اجازه ندهد، وارد خانه نمی‌شوم.»