برچسب اکبر دودکار

شبح کژدم 1365

محمود، فیلمساز فیلم های هشت میلی متری، شیفتگی خاصی به سینمای هشت میلی متری دارد. او که فیلم کوتاهی به نام شبح کژدم ساخته، قصد دارد تا از فیلمنامه ی آن فیلمی بلند بسازد، اما فقدان امکانات مانعی بر سر کار است. محمود دوستی دارد که سیاهی لشگر فیلم های فارسی است. دوستی و رفاقت این دو پایه ای است که راه داستانی را شکل می دهد. عشق به سینما و سرخوردگی از تمامی کوشش ها، عاقبت سبب می شود که موضوع داستان زنده و در زندگی واقعی اجرا شود. پس از سرقت از یک جواهر فروشی دوست محمود با پول ها می گریزد. برادر محمود که به جریان سرقت مشکوک شده، به کمک محمود به تعقیب حسن می پردازد. در پایان محمود که قصد استرداد جواهرات را داشت، با مشاهده ی مرگ حسن، ناخواسته اعتراف می کند.

بازی تمام شد 1368

دو جوان با يك باند خريد و فروش ارز همكاري دارند. آن دو ساكي محتوي چهل و پنج هزار پوند را از هجوم مأموران در مي برند و وسوسه مي شوند كه ارز قاچاق را به جيب بزنند. اعضاي باند به تعقيب آن ها مي پردازند، يكي را به ضرب چاقو از پا در مي آورند، اما قبل از آن كه دست شان به ديگري برسد همگي در دام پليس گرفتار مي شوند.

در انتظار شیطان 1366

در روزهاي بعد از بهمن 1357 خان ظالمي از روستا مي گريزد. پيشكار او، كه مورد تنفر روستائيان است، اموالش را حفاظت مي كند. همسر پيشكار از اين بابت شوهر را شماتت مي كند. خان در نامه اي به خواهرش جايگاه عتيقه هايي را كه پنهان كرده است اطلاع مي دهد تا پس از فروش پول آن ها را برايش بفرستد اما نامه به دست پسر خان مي افتد. پسر در درگيري با پيشكار، همسر او را به قتل مي رساند. با اقدام اهالي روستا عتيقه ها به دست مردم مي افتد.

پنجمین سوارسرنوشت 1359

محسن جوان ورزشكار، كه درخانواده اي فقير زندگي مي كند، به گروهي مذهبي وابسته و به فعاليت هاي سياسي كشيده شده است. سازمان امنيت براي نابود كردن او، با طرح نقشه اي محسن را به اعتياد مي كشاند. محسن يك شب درحال چاپ اعلاميه به محاصره مأموران مي افتد و پس از درگيري دستگير مي شود. در زندان به دليل اعتياد اعضاي گروهش را لو مي دهد. پدر محسن براي يافتن فرزندش به تمام مراكزي كه قاچاقچيان فعاليت دارند سر مي زند، اما نشاني از او نمي يابد. چندي بعد او پسرش را با وضع فلاكت باري در فاحشه خانه اي مي يابد و پس از اظهار ندامت پسر، تصميم مي گيرد او را براي درمان به مشهد ببرد و از حضرت رضا براي درمانش استمداد بخواهد، اما در كوران انقلاب مشهد در اوج تظاهرات خياباني است. پليس در تعقيب گروهي از تظاهر كننده ها به حرم امام رضا يوروش مي برد و عده اي از آنها دستگير مي كند. محسن نيز كه به ضريح بسته شده دستگير مي شود. در زندان مبارزه بر ضد نظام سلطنتي را ادامه مي دهد و پس از آزادي زنداني ها، محسن كه اعتيادش را ترك كرده، به آغوش خانواده باز مي گردد.

دلاوران کوچه دلگشا 1371

فيلمساز سالخورده اي، پس از دريافت جايزه جشنواره، زماني كه در خانه اش به آلبوم قديمي فيلم هاي جفتي نگاه مي كند، دوران كودكي را به ياد مي آورد:جمال كودك خردسال بي مادري است كه عاشق سينما است، در حالي كه پدرش سركار سارنگ سانسورچي اداره نظميه است و شب هاي جمعه با گرفتن مبلغي، به سينماي شهر مي رود و فيلم ها را بازبيني مي كند. صاعقه، جوان پرشوري كه شيداي سينما است، خواهر جمال را دوست دارد اما سركار او را قابل دخترش نمي خواند و منتظر بازگشت پسر رئيس نظميه از سفر تركيه است. در عين حال خود سركار سارنگ كه زنش را سال ها پيش از دست داده، به گلدونه خانم مادر صاعقه ارادت دارد و هر روز به بهانه اي به كافه اي كه او اداره مي كند مي رود. گلدونه خانم نيز كه به سارنگ بي توجه نيست، به او توصيه مي كند براي معالجه دل دردش پيش دكتري برود كه در همسايگي سارنگ زندگي مي كند اما از لحاظ سياسي با حكومت «مسأله» دارد. سارنگ با اكراه مي پذيرد. مهري، نوه دكتر، همبازي جمال است و تاكنون سارنگ مخالف رفت و آمد آنها با يكديگر بوده است. از طرف ديگر صاعقه، ازدواج مادرش با سارنگ را منوط به قبول خودش به عنوان داماد او مي داند. بالاخره به رغم مخالفت مادرزن سابق سارنگ كه با آنها در يك خانه زندگي مي كند، هر دو عروسي به طور همزمان، پنهان از مادرزن، شكل مي گيرد. در جريان عروسي، پدر سارنگ دچار سكته مي شود و همه فكر مي كنند كه مرده است. با ورود ناگهاني مادرزن، عروسي به هم مي ريزد اما همين باعث بهبودي پدر سارنگ مي شود كه او نيز به مادرزن سابق سارنگ علاقه مند است. دكتر دستگير و تبعيد مي شود و از اين ميان تنها مهري و جمال از هم دور مي افتند. در پايان به زمان حال باز مي گرديم كه فيلمساز با حسرت به آلبوم فيلم هاي جفتي اش نگاه مي كند.

طوبی 1367

طوبي و همسرش كه قاچاقچي مواد مخدر است، از جنوب كشور به تهران مي آيند. او كه ناخواسته در دام اعمال غير قانوني همسرش گرفتار شده، در جابجايي مقداري مواد مخدر به هفت سال زندان محكوم مي شود. مرد كه در غياب طوبي قادر به اداره ي زندگي نيست، دختر سه ماهه شان غزل را به يك نقاش مي فروشد. پس از پايان محكوميت، طوبي همه جا را بدنبال همسر و دخترش زير پا مي گذارد. او با تلاش فراوان، شوهرش را در زيرزمين ساختماني مي يابد و سراغ بچه اش را مي گيرد. مرد، ناگزير به او مي گويد كه غزل سالها قبل درگذشته است. طوبي خشمگين و عصبي، مرد را ترك مي كند. مرد كه متأثر و متحول شده و در بحران روحي بسر مي برد. ناخواسته باعث آتش سوزي زيرزمين مي شود. او كه سوختگي شديدي پيدا كرده، در حال احتضار در بيمارستان، آنچه در مورد غزل واقعيت داشته بيان مي كند و نشاني نقاشي كه غزل را در اختيار دارد به طوبي مي دهد. درگيري ها، تازه از اينجا آغاز مي گردد و زندگي طوبي وارد مرحله ي بحراني تازه اي مي شود.

رنو تهران 29 1369

افشار مردي است كه به حد افراط تابع نظم و مقررات است. همسرش از اين لحاظ با او اختلاف دارد. اتومبيل رنوي آنها، موقعي كه به ميهماني رفته اند ربوده مي شود و كش مكش زن و شوهر موجب مي شود كه مرد خانه را ترك كند و چند روزي را در ميهمان خانه اي كه در دوره ي دانشجويي در آن ساكن بوده به سر برد. او به توصيه ي يكي از همكارانش براي يافتن اتومبيل مسروقه از جوان آس و پاسي كمك مي گيرد. در روزهايي كه افشار با جوان آس و پاس همراه است روحيه اش دگرگون مي شود و پس از يافتن اتاقك اتومبيل همراه همسر و فرزندانش به خانه بازمي گردد.

جنجال بزرگ 1363

پيرمرد دو مشكل دارد،اول اينكه دامادش را متقاعد كند كه هر چه زودتر خانه اي تهيه كند و همسر عقد كرده اش را از خانه او ببرد وگرنه اجازه ندارد وارد خانه او شود. دوم حفاظت از پس اندازش كه مايل نيست در بانك نگهداري كند و آن را به صورت نقدي در آستر كت خود جاسازي كرده است. يك بار سارقي وارد مجموعه آپارتماني آنها شده و براي اينكه خود را از تعقيب مامورين برهاند از غفلت او استفاده كرده و با پوشيدن كت او فرار مي كند. از آن پس كوشش پيرمرد، داماد، دختر، ماموران و بعد سارقين در به دست آوردن اين كت قيمتي است.