زیر بازارچه 1377
داستانهای این مجموعه نمایشی، حکایت کسبه و اهالی باصفای کوچهبازارهای قدیم تهران است که در غم و شادی یکدیگر شریک بودند.
داستانهای این مجموعه نمایشی، حکایت کسبه و اهالی باصفای کوچهبازارهای قدیم تهران است که در غم و شادی یکدیگر شریک بودند.
پادشاهی کوته اندیش و خوشگذران و ستمگر روزی در شکارگاه خود در زمان شکار و خوشگذرانی با پیرمردی فرزانه و پیشگو روبرو میشود که پیشگویی افتها و دشواریهایی را میکند که در زمان نمایان شده از ماه بر سر پادشاه فرود خواهند آمد. خوابگزار بزرگ با شناختن پیرمرد فرزانه و پیشگو (که روزگاری استاد وی بوده)، درمیابد که این پیشگویی را باید راست دانست. پادشاه از این داستان هراس کرده و در بستر بیماری میافتد. وزیر والا جاه، شهبانو و خوابگزار والاجاه، راهچاره این گرفتاری را جایگزین کردن کس دیگری به جای پادشاه میدانند تا ک گزند بگذرد. پس شبان سادهدلی که همانندی اشکار و باورنکردنی به پادشاه دارد را پیدا کرده و به بهانه و نیرنگ نشاندن همای نیکبختی بر شانه او، شبان را به کاخ آورده و ردای پادشاهی بر او میپوشانند و پادشاه را نیز در جامهٔ شبانی به ده او میفرستند. تلخک و دوست دبیزش که اگاه از دگرش رفتار پادشاه شدهاند، به جستجوی راستی میپردازند و تلخک جانش را در این راه از دست میدهد. دبیر که به نام و نشان درست پادشاه نو پی برده است او را از چگونگی رویداد اگاه میسازد و با هم برنامه و نیرنگی برای از میان برداشتن درباریان و رهایی زندانیان پی ریزی میکنند. وزیر والاجاه کشته میشود، شهبانو خودکشی میکند،زمامداران لشکری، کشوری، گنجینه داری و کارکنان درباری در سیاهچال زندانی می شوند و زندانیان رهایی می یابند. از سوی دیگر پادشاه راستگی ک به زندگی روستایی خو نگرفته در ده شیرزاد شبان کژکاری به بارآورده و پس از دریافت کتکی درست، به دست مردمان دهکده از ده رانده میشود. در این میان خوابگزار والاجاه مژده میآورد که آن روز شوم گذشته و جان پادشاه از افت و گزند در پناه ماندهاست.پادشاه و خوابگزار به کاخ بازمیگردند و دبیر به پیشواز وی میآید. پادشاه که از این رویداد یکه خورده و شگفت زده شده سراغ درباریان و همراهانش را میگیرد و پاسخ میشنود که همگی در سیاهچال هستند. سپس دبیر با لبخندی درهای تالار را گشوده و زندانیان رها شده از بند با تیغهایی بران به سوی پادشاه می تازند. اینجاست که خواب و بوشاسپ پادشاه راست از اب درامده است.
این مجموعه تلویزیونی، بازگوکنندهٔ بخشی از تاریخ معاصر ایران است. گروهی که به اجرای قانون و عدالت علاقمند هستند برای برپایی دادگاه محاکمهٔ شهربانی رضاشاه، دچار مشکلات فراوانی میگردند.
جستجو سریالی خاطره انگیز از دهه شصت است که به حوادث انقلاب اسلامی و دوران ستم شاهی میپردازد.
در هر قسمت از این مجموعهٔ تلویزیونی، همراه با یک اتومبیل پراید هاچبک که خرید و فروش میشود، به زندگی آدمهای مختلفی با ماجراهای گوناگون وارد میشویم.
سریال دربارهٔ مردی پا به سن گذاشته (با بازی منوچهر نوذری) است که در خانه قدیمی خود زندگی میکند. همسر او گلنساء (کتایون امیرابراهیمی) چند سال پیش فوت کرده ، اما مدتی است که شبها به خواب او میآید و دربارهٔ مسائل مختلف با او صحبت میکند. گاهی اوقات به نصرت خان نوید میدهد که به زودی باید بار سفر را بسته و به او بپیوندد. این رؤیاها باعث نگران شدن فرزندان او نسبت به تندرستی پدر و دورهم جمع شدن ایشان در خانه پدری میشود. حضور آنها در کنار هم ماجراهای طنزی را رقم می زند که کلیت این مجموعه را تشکیل میدهد.
دو برادر به نامهای «یدالله» و «اسماعیل» در قهوهخانه بینِ راهی پدرشان در حاشیه جاده قم-اراک در روستای راهجرد کار میکنند و در جریان پیروزی انقلاب اسلامی قصد دارند با فعالیت سیاسی، مردم روستای خود را با پخش اعلامیه از اخبار روز مطلع کنند. اعلامیهای که آنها بین مردم پخش میکنند «خبرنامه» نام دارد.