ابرهای ارغوانی 1390
پروانه که دوست و همکلاسی احمد هست ، تصمیم میگیرد از خانواده اش در شهرستان جدا شده و به تهران بیاید و احمد هم در تهران به دنبال پیدا کردن پروانه و بازگرداندن او نزد خانواده اش هست اما...
پروانه که دوست و همکلاسی احمد هست ، تصمیم میگیرد از خانواده اش در شهرستان جدا شده و به تهران بیاید و احمد هم در تهران به دنبال پیدا کردن پروانه و بازگرداندن او نزد خانواده اش هست اما...
چهار دوست قديمي در حاشيه يك جاده كوهستاني متوجه تخت سنگي عظيم مي شوند و وسوسه مي شوند تا آن را از جا بكنند. رفته رفته به جمع كساني كه به اين گروه مي پيوندند، اضافه مي شود، ولي هيچ كدام از تمهيداتي كه به ذهن افراد اين گروه براي جا به جا كردن سنگ مي رسد، كارساز نيست. سرانجام همه افراد اين گروه، به غير از يك نفر از اين تلاش بيهوده خسته مي شوند و صحنه را ترك مي كنند. و فرد باقيمانده هم قادر به جا به جا كردن سنگ نيست. دوستانش كه نگران او هستند به صحنه بازمي گردند و در لحظه اي كه كسي متوجه نيست، سنگ خودش فرو مي افتد.
گروهی تئاتری متشکل از چند پسر و دختر، آخرین تمرینات خود را انجام میدهند تا برای اجرا آماده باشند. اجرایی که قرار است خارج از کشور انجام شود. اما وقتی پدرِ یکی از اعضای گروه به نام شهرزاد، به هر شکل نمیخواهد اجازه بدهد که دخترش همراه گروه به خارج برود، همهٔ برنامهها بهم میریزد …
محمد و شيرين تنها تا بعدازظهر فرصت دارند هزينه صافكاري ماشين تصادفي را كه سوار آن هستند تأمين كنند، شيرين جرأت ندارد ماشين پدر را كه يواشكي از خانه بيرون آورده و با آن تصادف كرده، با آن وضع به خانه برگرداند. آنها راهي خانه اي در شمال شهر مي شوند تا با كاري كه انجام مي دهند، پول مورد نياز را تأمين كنند.
دو خلافکار خردهپا از وجود گنجی با کلید عقاب دو سر که میراث تزار روسیه است، با خبر میشوند. هر دو در تلاش برای به دست آوردن گنج با اتفاقاتی روبه رو میشوند.
داستان فردی از یک خانواده خون آشام است که بعد از جنگ جهانی دوم به ایران مهاجرت کرده و به جای نوشیدن خون به مواد معتاد شده است....
زهره در راه منزل احساس میکند کسی او را تعقیب میکند. او فرار کرده و همین عامل باعث میشود تا او در یک سانحهٔ تصادف فوت کند. پرویز همسر زهره بعد از ۶ سال، برای اولین بار، با ضمانت رئیس زندان به مدت ۷۲ ساعت به مرخصی میرود تا زهره را دفن کرده و در مراسمش شرکت کند. اما او دغدغهاش چیز دیگریست.
چند روز بيشتر به شروع جشنواره نمانده و فيلمي كه خسرو ساخته در مرحله صداگذاري دچار مشكل شده، فرسودگي دستگاه هاي فني، قطع و وصل مدام برق، آماده نبودن موسيقي متن و خستگي عوامل فني كه به طور شبانه روزي مشغول به كار هستند باعث ايجاد فضايي پرتنش و عصبي كننده شده است. از سوي ديگر الزام حضور فيلم در جشنواره كه شرط لازم براي نمايش عمومي آن در سال آينده است، باعث شده تهيه كننده هم لحظه به لحظه فشار بيشتري براي آماده شدن فيلم به خسرو وارد كند، در حالي كه هنوز مونتاژ فيلم كامل نشده و حتي چند صحنه اي را كه در مراحل آخر فيلمبرداري كرده اند از لابراتوار به دستشان نرسيده است. خسرو تمام انرژي خود را به كار مي گيرد و با خواهش و تمنا عوامل را تشويق به ادامه كار مي كند. در حالي كه اميدي به آماده شدن فيلم در زمان مقرر نيست. ناصر چشم آذر آهنگساز فيلم هم دچار بحران روحي است و از آماده كردن موسيقي متن طفره مي رود و وقتي خسرو با شگردهاي مختلفي او را به استوديوي ضبط موسيقي مي برد، خستگي نوازندگان مانع از اجراي موسيقي مي شود و دست آخر چشم آذر يك تنه با سينتي سايزر موسيقي را اجرا مي كند. در ميان هجوم اين مصائب كه باعث افزايش استرس خسرو شده، گروه سازنده فيلم هم چندان دل به كار نمي دهند و بار نگراني او را با همكاري شان كاهش نمي دهند. در ميان اين همه گرفتاري چند صحنه اي از فيلم سانسور مي شود كه نيازمند دستكاري تدوين و حضور مجدد بازيگران براي صدابرداري است. اما ليلا حاتمي و علي مصفا دو بازيگر فيلم با همديگر قهر كرده اند و حاضر به گفتن جمله هايشان نيستند. وقتي محمدرضا شريفي نيا آن دو را آشتي مي دهد و مشكل را حل مي كند، نوبت اميد روحاني است كه با حضور بي موقع خود و تقاضاي مصاحبه در آن وانفسا خسرو را كلافه تر مي كند. سرانجام فشار كار خسرو را دچار جنون مي كند و قصد دارد همه چيز را به هم بريزد اما افراد گروه، او را به يك صندلي مي بندند و كار را ادامه مي دهند. روز نمايش فيلم قرار مي شود نمايش حلقه هاي آماده فيلم شروع شود تا باقي پرده ها برسد، اما وقفه هاي بين رسيدن پرده ها به سينما حوصله تماشاگران را سر برده و تعدادي از آنها از شدت كلافگي روي سن سالن نمايش كمدي مسخره اي را اجرا مي كنند.