برچسب امید روحانی

باخانمان 1399

این مجموعه، داستان یک استاد دانشگاه به نام مسعود (حسام محمودی) را روایت می‌کند که مدت‌ها است قصد ازدواج با دختر عموی خود، سمانه (مارال فرجاد) را دارد؛ اما اختلافات خانوادگی و مخالفت مادر سمانه (افسانه بایگان)، مانع این وصلت شده‌است. در این بین افشای رازی دربارهٔ گذشته خانوادگی مسعود، زندگی او را با تحولاتی رو به رو می‌کند.

زیرخاکی 2 1399

این مجموعه ادامه داستان فصل نخست را روایت می‌کند. که با خارج شدن فریبرز از مرز و آغاز جنگ ایران و عراق شروع می‌شود و این فصل نیز مانند فصل قبلی اتفاقات طنزی را برای خانواده فریبرز باغ بیشه به همراه دارد که از این اتفاقات می‌توان به :طلسم، پیداکردن خانه و گم شدن فرهاد اشاره کرد. این فصل با اسیر شدن فریبرز، فرمانده و ابراهیم توسط عراقي ها به پایان می‌رسد.

زیرخاکی 1398

این مجموعه تلویزیونی کمدی-تاریخی که مربوط به دهه‌های ۱۳۵۰ و ۱۳۶۰ خورشیدی است، داستان مردی را به تصویر می‌کشد که به دنبال زیرخاکی می‌گردد. او در طی داستان درگیر مسائلی همچون؛ دستگیری به جرم پخش اعلامیه ضد شاه، کمک به برادرش در تعمیر موشک ارتش و… می‌شود. جالب است که در همه ی این موارد او از ماجراهایی که پیرامون تحولات ایران رخ می دهد بی‌خبر و بی اطلاع و مشغول به کار خودش است.

دزد و پلیس 1391

ناصر کاظمی، خلافکاری معروف و سابقه دار است که در اثر یک ضربه ناشی از وقوع یک تصادف به سر او حافظهٔ خود را از دست می‌دهد. ناصر پس از وقوع این تصادف شخصیت دیگری پیدا کرده و وقتی که می‌بیند همه از او می‌ترسند سعی می‌کند که اشتباهات خودش را جبران کند اما کم‌کم دوست او داوود (هومن برق‌نورد) به او توضیح می‌دهد که آن‌ها برای یک باند قاچاق مواد مخدر که رئیس آن، مهندس (حمید لولایی) فردی بسیار بی رحم است کار می‌کردند و…

بچه مهندس 4 1399

این سریال در ادامه بچه مهندس۳ و موضوعاتی چون پهپاد RQ170 یا ازدواج و بیماری جواد جوادی ادامه پیدا می‌کند و جواد جوادی مژگان را فراموش میکند و با پسری به اسم بهروز آشنا می‌شود و باهم رفیق و همخونه می‌شوند و در همین حال عاشق دختر استادش در دانشگاه می‌شود (مرضیه) سپس به خواستگاری مرضیه می‌رود اما دکتر توفیقی به خاطر گذشته اش به او جواب رد می‌دهد و جواد ناراحت می‌شود ولی امیدش را از دست نمی‌دهد و در همین حین دکتر توفیقی پهپاد RQ170 را شکار کرده و در تلاش است که از طریق جواد جوادی و دوستانش به طور غیر مستقیم کمک بگیرد و در همین حال بی بی گوهر به دکتر توفیقی برای خواستگاری مرضیه برای جواد گیس سفیدش را گرو می‌گذارد و دکتر توفیقی قبول می‌کند در همین حین جواد همش سر درد داشت و ناگهان در پرواز هواپیما که کمک خلبان بود و در حال هدایت RQ170 هم بود متاسفانه سردرد می‌گیرد و سقوط می کند و بعد مدتی جستجو او و کاپیتان مظفری را پیدا می‌کنند و مدتی در بیمارستان بستری می‌شود ناگهان دکتر متوجه موارد مشکوکی در عکس سر او می‌شود و به بهروز می‌گوید باید ازمایش های بیشتری انجام شود تا بهتر بفهمیم موضوع چیست و پس از انجام آزمایش های مربوطه مشخص می‌شوند که جواد تومور مغزی دارد و درست شب قبل از عقد مرضیه و جواد درب خانه ی دکتر توفیقی زنگ می‌خورد و جواد همه چیز را بهم می‌زند در همین حال خلاف کار ها دنبال دکتر توفیقی و خانواده اش هستند که جواد و بهروز و بی‌بی گوهر به مشهد می‌روند و جواد در حرم مطهر اقا امام رضا (ع) جواد کفشش را گم می‌کند و بعد که پیدا می‌شود بر می‌گردد و بعد یکی از خادمان می‌بیند که جواد حال خوشی ندارد و می‌فهمد که مشکل جواد چیست و سپس به او یک کارت دکتر می‌دهد که در آن آدرس مطب پروفسور حسام است و پس از خواهش های بهروز و اطرافیان به دکتر می رود و متوجه می‌شود که دکتر همان خادم است و دکتر به او می‌گوید زمان طلایی برای درمان را از دست داده ای ولی امیدت به خدا باشد که من میتونم تو را عمل جراحی از توی بینی بکنم و جواد قبول نمی‌کند که بی بی گوهر همه چیز را به خانواده ی توفیقی می‌گوید و آنها راهی مشهد می‌شوند و مرضیه از جواد می‌خواهد که خود را عمل کند و جواد قبول می‌کند و عمل او خوشبختانه موفقیت آمیز بود که ناگهان جواد بر اثر سکته ی مغزی به کما می‌رود و مدتی بعد به هوش. می اید و بعد سایه که رئیس باند خلافکار ها بودند را دستگیر می‌کنند و ....

آقای سانسور 1398

رامین کاتبی نویسنده است و همچنین در شرکت دایی خود هم کار میکند با این حال کتاب های او چندان جالب نبود و به فروش نرفت.شهرام فرعی که این وضع رامین را دید فکری به ذهنش رسید تا بتواند صدای دل مردم را بشنود و کتابی در این باره بنویسد...

پل چوبی 1390

سال ۱۳۸۸. امیر (بهرام رادان) و شیرین (مهناز افشار) در آستانهٔ دهمین سالگرد ازدواج‌شان قصد مهاجرت از ایران را دارند. در تب‌وتاب پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری کارهای سفرشان به مشکل برمی‌خورد و تنها راه پیش رو پیشنهاد استاد قدیمی‌شان کامران صبوحی (مهران مدیری) است که مدتی قبل به آن‌ها گفته شیرین برای گرفتن ویزا و فراهم‌کردن مقدمات مهاجرت نزد او در دبی برود و امیر در آن مقطع به دلیل علاقهٔ قدیمی صبوحی به شیرین مخالفت کرده‌است. یک ماه مانده به انتخابات شیرین می‌رود و کارها به‌دلیل حوادث پس از انتخابات برای امیر بیشتر گره می‌خورد. دستگیری آیدا خواهر امیر در این اثنا و بازگشت نازلی (هدیه تهرانی) عشق قدیمی امیر که ده سال قبل او را رها کرده و رفته، بحران را تکمیل می‌کند.

یک داستان واقعی 1374

جليلي در جستجوي پسربچه اي براي بازي در فيلم جديدش پسر ساعت بيش از سه ماه جستجو مي كند اما چهره مطلوب خود، يك نوجوان سيزده ساله با نام احمد كه كارگر نانوايي است، مي يابد. وقتي مهدي اسدي (دستيار جليلي) به سراغ او مي رود، او را از كارگاه اخراج كرده اند. جليلي در جستجوي او، به محل اقامتش مي رود و نظرش را براي بازي در فيلم جلب مي كند، اما بعداً مي فهمد كه احمد دچار مشكل و بيماري است. از اين پس، جليلي كارش را رها كرده و در پي درمان مشكل او برمي آيد...