برچسب اصفهان زیبا

شادی نوروزی در خانواده

تولدی دوباره را با آغاز سال ۱۴۰۰ شمسی تجربه خواهیم کرد. ما توانمندیم انتخاب کنیم زندگیمان را زیر سایه شاد زیستن بنا سازیم. ارتباطمان را با همدیگر صمیمی‌تر و نزدیک‌تر کنیم، ارتباطی که در تمام دنیا در بحران کرونا معنایش بیرنگ شده است و انسان‌ها را در زندان بلاتکلیفی اسیر ساخته است. تمام مردم دنیا جشن سال نو را در تنهایی و سکوت جشن گرفتند و ما هم آغاز سال ۱۴۰۰ را در کنار خانواده به دور از هر هیاهو جشن خواهیم گرفت اما تعطیلات سال نو و روزمرگی آن ارتباط افراد خانواده را دچار تعارض و آشفتگی می‌کند.

دیزنی‌لند، شعبه‌ قلعه‌نو

در گرمای برهوتی ایستاده‌ایم که ابتدای جاده، تابلویی با نام «قلعه‌نو» به چشممان خورده بود. محله‌ای که در هر نقطه‌ای از آن بایستی بوی زننده‌ گاو و گوسفند به دماغت هجوم می‌آورد و وارد معرکه‌ میان پشه‌ها می‌شوی. پشه‌هایی که انگار پا در حریمشان گذاشته‌ای و با هر ترفندی می‎‌خواهند تو را از آنجا دور کنند. مخلوطی از گرمای هوا، بوی گاو و گوسفند و جنگ میان انسان و مگس‌ها.

کارخانه ترس سازی

تابستان‌های اتاقم معروف است به «منطقه‌ عسلویه». شب و روزش فرقی ندارد. کافی‌ است پایت برسد به دم در اتاق. شرجی‌بودن هوا می‌زند توی صورتت و پرتت می‌کند کنار مشعل‌های برافروخته‌ شهر عسلویه. سال‌ها هرچه به والدینم اصرار می‌کردم که یک سیستم خنک کننده در این اتاق نصب کنید، با خنده و مسخره‌بازی حرف دلشان را می‌زدند که: «دیگه معلوم نیست سال دیگه توی این خونه باشی که! شاید زمستون نرسیده خونه شوهری! پس نمی‌صرفه برا اتاقت کولر خرید!» اگر هم می‌خواستند مراعاتم را بکنند و حس سرراهی بودن یا زیادی بودن در آن خانه را به من ندهند کم‌آبی را بهانه می‌کردند و می‌گفتند همین که یک کولر در این خانه کار می‌کند، کافی‌ست و نباید بیشتر از این آب مصرف کرد. 

برای دل مادربزرگ مادری ناپلئون زندگی کنید!

همان اول حتی نمی‌توانستیم اسم این بیماری را درست تلفظ کنیم؛ کورونا، کُرنا، کرونای و…؛ اما بعد آن‌چنان مهارتی در کرونا و مسائل مربوط به آن پیدا کردیم که هرکس نداند فکر می‌کند همه‌مان سال‌ها درس کروناشناسی خواندیم و بارها و بارها با این ویروس دوست‌داشتنی سروکله زدیم و به قول امروزی‌ها شکستش دادیم.

مغزهای کوچک زنگ‌زده

هنگامی که از دعانویسی، رمالی، سرکتاب باز کردن و… صحبت می‌شود، تصاویری همچون خانه‌های قدیمی با دالان‌های تنگ و تاریک، اتاق‌های نمور، پیرزنانی عجیب با موهای سفید و دندان طلا و مردانی با خالکوبی‌هایی که رنگشان به سبز می‌برد و درون چشمشان سرمه کشیده‌اند، بسیار بیشتر با این مقوله هم‌خوانی دارند تا زوجی جوان و تحصیل‌کرده که در یک آپارتمان لوکس امروزی زندگی می‌کنند. از روایت دوستی صحبت می‌کنم که این موضوع جهان‌بینی‌اش را برای همیشه تغییر داد.

کاری که عاشق می‌خواهد

دنیای مکانیک‌ها همیشه برای من جذابیت خاصی داشته که نمی‌دانم دقیقا چه دلیلی دارد. شاید آن چال وقتی بچه بودی و همراه پدرت به تعمیرگاه می‌رفتی و یک نفر با سر‌و‌صورت سیاه از تویش درمی‌آمد. آن آینه‌های قدی بزرگ و خلاصه طراحی جالب تعمیرگاه‌ها و البته مردانه‌بودن فضا که به نوعی ممنوعیت حضور من به عنوان یک دختر را نشان می‌داد. دلیل اصلی باید همین مرموز بودن فضای داخل تعمیرگاه باشد. فضایی که زن‌ها کمتر به آن راه داشتند و زمانی که راننده بودند هم خودشان کمتر می‌شد ماشینشان را برای تعمیر ببرند و یکی از مردهای اطراف این وظیفه را بر عهده می‌گرفت. 

بانی سلامتی شو

چندین پزشک بعد از اینکه از دروس تئوری در می‌آیند و وارد دنیای بیماران می‌شوند به یک نکته پی می‌برند؛ اینکه اوضاع «سواد سلامت» جامعه ناجور است و اطلاعات پزشکی به زبان ساده برای بیماران غیرقابل دسترس است. از طرفی بیمار و پزشک به ندرت در محیط درمانی، فرصت این را می‌یابند که در مورد بیماری صحبت کنند. بیمار به پزشک مراجعه می‌کند و پزشک نسخه می‌نویسد و تمام خداحافظ تا ویزیت بعدی. برای همین تصمیم می‌گیرند این شکاف بین بیمار و پزشک را کمتر کنند. ایده استارت‌اپی به ذهنشان می‌رسد و وارد دنیای مجازی می‌شوند. 

جادو به شرط چاقو!

یک شب گرم تابستانی است. از همان شب‌هایی که باید پنجره و درها باز باشند تا نسیم خنک وارد خانه شود و نیازی به روشن کردن کولر نباشد. دایی دانشجویم بعد از مدت‌ها زندگی در کاشان به اصفهان برگشته و ما به خانه مادربزرگم می‌رویم تا با او دیداری کنیم. از همان بدو ورود متوجه چیزی عجیب می‌شویم. سراسر درها بسته است. تک‌چراغ کم‌نوری از طبقه پایین روشن و جمعیت کوچکی گرد هم نشسته‌اند. تمام این‌ها را می‌توانیم از توی حیاط، نرسیده به پله‌های منتهی به زیرزمین و طبقه بالا ببینیم. چیزی که برایمان عجیب است، مدل گردِ هم نشستن دوستان دایی است. همین تعجب هم باعث می‌شود پدرم به جمع آن‌ها بپیوندد و من با مادرم به طبقه بالا برویم.