برچسب اصفهان زیبا

روز جهانی؛ نمادی برای کنش

روزهای جهانی، غالبا روزهایی برای آگاهی بخشی هستند. روزهایی که یادآور نماد، تاریخ و اتفاقاتی می‌شوند تا به بهانه این یادآوری، کنشگران دست به اقدامات عملی تاثیرگذار زنند. گرچه این روزها، نمادینند، اما اهمیتشان در همین خاصیت یادآوری و آگاهی‌بخشی است. برخی از روزهای جهانی به جز این خاصیت نمادین با خود تاریخی را نیز به دوش می‌کشند. 

دستی به سر و گوش داشته‌هایتان بکشید

این روزها حال و هوای زندگی با سایه سنگین ویروس منحوس کووید 19 درهم آمیخته شده و گاهی نگرانی از حال دوستان و عزیزان بیشتر از پرداختن به عید و نوروز ذهن‌ها را به خود مشغول می‌کند. با این حال اگر کمی با طراوت فکر کنیم و ذهنمان را با طبیعت تطبیق دهیم، می‌توان کمی از این نگرانی‌ها و اندیشه‌های منفی را با لذت‌های نوروزی حتی در جمع‌های با تعداد کم جایگزین کرد و زندگی را زیباتر به جلو برد.

به مناسبت سالروز درگذشت مهندس سیداصغر خادمی

در اواخر اسفند1398، متأسفانه روان‌شاد مهندس سیداصغر خادمی، فعال اجتماعی و از کارشناسان رسمی دادگستری استان اصفهان، عضو فعال و باسابقه جامعه مهندسی استان اصفهان و فرزند برومند مرحوم آیت الله حاج سیدشمس‌الدین خادمی(خادم الشریعه) از سلسله بزرگ و معروف آل شرف‌الدین جبل عاملی و داماد مرحوم مهندس مُصحف و صبیه علامه محمد تقی جعفری(ره)، بعد از یک دوره کوتاه بیماری مهلک قرن (کوید19) دعوت حق را لبیک گفت و به دیدار معبود شتافت و موجب تأثر و تألم فراوان خاندان سادات و عالمان خاندان شد.

زن، مهاجر، کرونا

در یک سالی که گذشت، زندگی هر روز صبحی که از خواب برخاستیم غیرقابل پیش‌بینی‌تر و سخت‌تر از روز قبل بود. چه برای کسانی که کرونا را باور کردند و به محدودیت‌ها تن دادند؛ چه برای کسانی که از اساس با وجود ویروسی همه‌گیر کنار نیامدند و به زندگی روزمره خود مثل گذشته ادامه دادند. اما این سختی و نامطمئن‌بودن برای همه به یک اندازه نبود. برای کادر درمان، سالمندان، خانواده‌هایی که عزیزی را از دست دادند و بی‌شمار افرادی که رکود اقتصادی ناشی از همه‌گیری توانست آسیب‌های جدی به آن‌ها وارد کند زندگی روی سخت‌گیرانه‌تری به خودش گرفت. تجربه زنان اما در این یک سال تجربه‌ای منحصر به فرد بود. در این نوشتار نگاهی خواهیم انداخت به زندگی زنان مهاجر دریک سالی که گذشت. از زنان مهاجر افغانستانی در ایران تا زنان مهاجر در آن سوی آب‌ها.

دمی ز غوغای جهان فارغ

تصویر اصفهان در زمان رضاشاه تصویر شهری است صنعتی با تعداد زیادی کارخانه که چرخ آن‌ها با کار و تلاش کارگران می‌چرخید. تعدد کارخانه‌ها جمعیت کارگری اصفهان را روزبه‌روز افزون می‌کرد. شرایط کاری سخت در کارخانه‌ها، ساعات طولانی کار و درآمد اندک، مجالی برای تفریحات گسترده و گران‌قیمت برای کارگران باقی نمی‌گذاشت، الّا سینما که خیلی زود تفریح و سرگرمی موردعلاقۀ کارگران شد. سینما تفریحی به نسبت ارزان بود. اگرچه کارگران سهمی از صندلی‌های لژ  یا درجه‌یک نداشتند، اما با بلیت‌های ارزان‌ترِ صندلی‌های درجه‌دو می‌توانستند مهمان سالن‌های تاریک سینما بشوند.

شهر در تغییر مدام

شهرها هم مثل آدم‌ها یا دیگر موجودات زنده با گذر زمان تغییر می‌کنند؛ بزرگ می‌شوند، رشد می‌کنند، از جوانی به میان‌سالی و پیری می‌رسند و ردپای گذشت سال‌ها و قرن‌ها را در چهره و ساختارشان می‌توان دید. تفاوت شهر با ساختارهای زندۀ طبیعی در این است که می‌تواند دوام بیشتری داشته باشد و پایان محتوم را به تعویق بیندازد. حتی باوجود گذر قرن‌ها از زمان ساختشان، شهرها می‌توانند دوباره نو شوند، شکلی تازه به خود بگیرند و خود را با زندگی مردم و نیازهایشان هماهنگ کنند. 

هم‌نوایی شبانه ارکستر جاروها

صورتش از سرمای شب و صبح زود، قرمز شده. دستان خیسش را به لباس نارنجی‌اش می‌کشد تا خشکشان کند. لب‌های خشکش را تا آخرین حد از هم باز کرده و با لبخندی نارنجی‌تر از فرم کارش به من سلام می‌کند. انگار نه انگار که از ساعت دو شب تا همین الآن، تنها با یک جاروی دسته‌بلند، چندین محله را طی کرده، در سکوت قدم زده و تنها صدایی که شنیده صدای کشیده شدن پره‌های جارو بر زمین یا بوق‌های ممتد ماشین‌ها بوده. قبل از اینکه چیزی بپرسد، برایش توضیح می‌دهم که امروز آمده‌ام تا از او و همکارانش در مورد زندگی شغلی‌شان بپرسم. پذیراست. می‌رویم سمت اتاقکی که با یک درِ چوبی سالنی کوچک جدا شده است. 

کفش‌هایی که دیگر دوخته نمی‌شود

این روزها حرف زدن از کار و شغل با مردم سخت است. غیرممکن است مباحث اقتصادی و سیاسی نشود و به مسائل امروز پیوند نخورد. شرایط عادی نیست و بی‌خیالی نمی‌شود طی کرد و با مردم حرف از گل و بلبل زد، وقتی درگیر نان شب و دارو و بیماری هستند. آن‌موقع که تصمیم گرفتم برای این شماره سراغ کفاش‌ها بروم، هدفم این نبود که از مشکلاتشان بگویم یا اینکه این شغل دارد رو به نابودی می‌رود؛ چون اصلا فکرش را نمی‌کردم که این صنعت این همه به حاشیه رانده شده باشد. اما جست‌وجوها و صحبت‌ها من را به این نتیجه‌ رساند که صنعت کفش دست‌ساز یا دست‌دوز  یک شغل رو به نابودی است. شغلی که حتی اگر مشتری داشته باشد، تولیدکنندگانش یا درگذشته‌اند یا دیگر کفشی نمی‌سازند و به تعمیرات اکتفا می‌کنند. برای همین این بار، مصاحبۀ‌ سه نفر از کسانی چاپ می‌شود که کفش می‌دوخته‌اند، اما دیگر کار نمی‌کنند و مغازه‌هایشان را تنها برای فروش کفش‌های ماشینی باز نگه‌داشته‌اند.