برچسب اصفهان زیبا

همه اصفهانی‌ها باید قدردانش باشند

من در 1347 از تلویزیون ملی دعوت‌نامه‌هایی دریافت کردم و از فرانسه به ایران بازگشتم و بلافاصله در تلویزیون ملی مشغول به کار شدم. فضای خوبی بر تلویزیون ملی حاکم بود؛ چرا که بیشتر آدم ها از اروپا، به‌خصوص فرانسه، آلمان و تعدادی هم از انگلستان دعوت به کار شده بودند و به نوعی کاربلد بودند.
با این حال از عکاسی خبری نبود. در آن زمان واقعا وضعیت عکاسی ایران فاجعه بود.وقتی به ایران آمدم، آقای ممیز استاد مسلم گرافیک ایران و دوست مشترک من و آقای بختیار ، من را به دفترش دعوت کرد. از خانه ما که سر چهارراه حقوقی بود تا دفتر آقای ممیز، پنج شش دقیقه پیاده‌روی بود.

حافظه‌ای برای تاریخ معاصر ایران

گفت‌وگو با رضانور بختیار صرفا مواجهه با یک عکاس نیست؛ بختیار قسمتی از حافظه تاریخ معاصر ایران است. او تکه‌ای از تاریخ، در یک پازل بزرگ است، پازلی که تکه‌های دیگرش را باید با کسانی مانند عباس کیارستمی، مرتضی ممیز، جواد مجابی، نعمت حقیقی و ده‌ها نام ازاین‌دست، که دوستان او هستند، کامل کرد. سال‌های کودکی او در اصفهان، شهر رؤیایی و سوررئالی گذشت که در این سال‌ها دیگر نشانی از آن باقی نمانده است.

عکاس در ساحت عکاس

وقتی برای یافتن راه‌های درست و مطمئن راهی انگلستان شوی و پس از طی مشقات و مشقِ بسیار و آموختن به وطن بازگردی و بیش از نیم‌قرن از عمر گران‌بهایت را صرف عکاسی از مناظر و شهر و مردم و آثار معماری و تاریخی و صنعت و اجتماع کنی، دور از انتظار نیست که مجموعه‌ای شگرف و باشکوه در شاخه‌های مختلف عکاسی فراهم کرده باشی که چون سندی است برای شهر و دیار این مرزوبوم به‌سان داشتن آلبومی خانوادگی از زوایا و سفرها و فرهنگ و داشته‌ها و زیبایی‌ها و غیره در وسعت یک شهر و سرزمین.

پابه‌پای هم پیر می‌شویم

استاد رضانور بختیار را بهمن‌ماه ۱۳۸۰ در جلسه نخست اولین روز دانشگاه دیدم. معمولا اولین‌ها واضح‌تر در خاطر می‌مانند. به‌آرامی وارد کلاس شد و درست رفت کنار پنجره بزرگی که مشرف به عمارت عالی‌قاپو بود. از ما خواست تا یکی‌یکی خود را معرفی کنیم و از علایق و تجربه‌ها و آرزوهایمان بگوییم. به‌روشنی به خاطر دارم که پرده مخملی بزرگ پنجره را کنار زد و با دستش عالی‌قاپو را نشان داد و گفت: سال‌ها پیش همین‌جا، زمانی که دانش‌آموز مدرسه سعدی بودم، از پنجره همین کلاس‌ها هرروز این منظره را تماشا می‌کردم.

جادوی کلمات در نثر مسکوب

در این متن قرار است کمی درباره نثر جادویی شاهرخ مسکوب حرف بزنیم. نثری بی‌مانند که مسکوب را به یکی از بهترین جستارنویسان معاصر بدل کرده است. نشانه‌های این نثر را در سه اثر «سوگ مادر»، «سفر در خواب» و «روزها در راه» جست‌وجو کرده‌ام و تلاشم این بوده است تا شرحی بر شیدایی این نویسنده چیره‌دست بنویسم.

16 سال با اصفهان زیبا

روزنامه اصفهان زیبا وارد هفدهمین سالگرد تأسیس خود می‌شود و این بهانه خوبی است تا با هنرمندان و فعالان هنری اصفهان گفت‌وگو کنیم که آیا فعال‌ترین روزنامه شهر در این سال‌ها در زمینه فرهنگی و هنری دستاوردی داشته است؟ آیا صفحه فرهنگ و هنر آیینه‌ای برای انعکاس سلایق مختلف فضای فرهنگی اصفهان بوده است و اساسا جای خالی چه نگاه  یا رویکردی در زمینه فرهنگ و هنر در این روزنامه خالی احساس می‌شود؟ برای رسیدن به پاسخ این پرسش‌ها و شنیدن نظرات هنرمندان مختلف با علی خدایی نویسنــــــده و داستان‌نویس، حسین تحویلیان نقاش و هنرمند هنرهای تجسمی و خسرو ثقفیان نویسنده و کارگردان تئاتر گفت‌وگو کردیم که در ادامه می‌خوانید.

16 سال راه نرفته!

به کارهای نکرده فکر می‌کنم. به خیلی چیزها که جایشان در صفحه خالی است. مثلا به ستونی ثابت برای خبرنگاران نوجوان عشق هنر با تمام جوانی‌ها و فانتزی‌های ذهنی‌شان یا بخشی برای قلم‌زدن پیشکسوت‌های اهل هنر که پختگی و تکامل درنوشته‌هایشان موج می‌زند یا ستون پرطرفدار مخاطبان عام که این روزها دیگر در کمتر روزنامه‌ای پیدا می‌شود یا حتی یک ستون که در آن بشود گزارشی از کارهای روزانه یک مدیر هنری گرفت و فضا و اتمسفر کار و حتی چیدمان دفترش را در انتخاب آثار هنری آنالیز کرد. حالا به محتوایی فکر می‌کنم که بیشتر بر محور تصویر استوار است و اشل‌های تازه‌ای که می‌تواند صفحه فرهنگ و هنر را دیدنی و خواندنی‌تر کند.

ادیبی که مرزهای اصفهان‌پژوهی را ارتقا داد

جلال‌الدین همایی علاوه بر اینکه بر جامعه ادبی و ادبیات ایران منتی عظیم دارد، اصفهان‌شناسی را نیز مرهون کوشش‌ها و زحمات خود کرده است. در این مقاله ما به آخرین اثر چاپ‌شده او در حوزه اصفهان‌شناسی یعنی کتاب «جغرافیای اصفهان» او می‌پردازیم و از دریچه آن کتاب، نگاهی ژرف‌تر به مؤلف ارجمندش می‌افکنیم. جلال‌الدین همایی از عاشقان اصفهان بود. از سال فوت او (1359) تا به امروز هر ساله شخصیت وجودی او گسترده‌تر شده و ارزش علمی و وسعت دانش او بر همگان آشکارتر می‌شود. یک دلیل آنکه وقتی فوت کرد، نتوانست گنجینه دست‌نوشته‌ها و تحقیقات خود راجع به اصفهان را به چاپ برساند و بدین خاطر دختر او، ماهدخت بانو همایی در طی این چهل سال، با کوشش قابل‌تقدیر دست‌نوشته‌های پدر را تنظیم کرد و به چاپخانه سپرد و حدود ده جلد کتاب ایشان تحت نام کلی «تاریخ اصفهان» را انتشار داد.