برچسب اصفهان زیبا

«در مقیاس قوس» در حسرت ویدئوآرت

رویداد «در مقیاس قوس» با درنظرگرفتن لزوم ایجاد فرهنگ‌سازی حول‌وحوش نمادهای فرهنگی و تاریخی شهری و با هدف ایجاد خوانشی آزاد و نو درباره نماد قوس ماه آذر اصفهان در قالب هنرهای معاصر و به طور ویژه بخشی از هنر که قابلیت نمایش در عرصه شهری را دارد برگزار شد.

خوشحال از آمدنم، از رفتنم افسوس نمی‌خورم!

آشنایی اولیه من با کمیک‌استریپِ «خوشحال از آمدنم، از رفتنم افسوس نمی‌خورم» آن‌قدر مرا متأثر کرد که به‌سختی توانستم بعد از چند هفته خود را از سیطره عواطف حاصل از متن بیرون بیاورم و چند کلمه در معرفی این کتاب بنویسم. در نقد ادبی مدرن، عبارتـــــی باعنوان «سفسطه درباره قصد مؤلف» وجود دارد که به منتقدان ادبی زنهار می‌دهد مبادا هنگام گفت‌و‌گو از یک متن، به توصیفِ تأثیری که آن متن بر آن‌ها می‌گذارد بپردازند و مثلا بگویند که می‌خواهند متنی شگفت‌انگیـز، هیجان‌آور، متأثرکننده، بی‌نظیر یا از این دست را توصیف کنند، چرا که این نوع سخن‌گفتـــــــن از یک متن، درواقـــــــع سخن‌گفتن از احساسات و عواطفِ منتقد در مواجهه با آن است.

زیستن روی صحنه در اصفهان

رضا عماد پیشکسوت تئاتر در اصفهان تجربه حضور در حدود 40 نمایش و چند سریال و سال‌ها همکاری با تئاتر سپاهان را دارد. او نوشتن متن و کارگردانی را هم تجربه کرده است. «چوب دست‌های ورزیل»، «پهلوان اکبر می‌میرد»، «داش آکل»، «پشت آب انبار خرابه» و «آخرشب اول صبح» برخی از مهم‌ترین اجراهای عماد در صحنه تئاتر است.  

هنرمندی تن پوش از آینه، صحنه و تئاتر

نام «رضا عماد» هنرمند پوینده و بازیگر گرانمایه که می‌آید بی‌اختیار به سال‌های گذشته برمی‌گردم، سال‌هایی که سرشار از شوق آموختن بودیم، سال‌هایی که بر ذهن پراشتیاقمان رویای زیبای بازیگری و کارگردانی نقش می‌بست و نفس‌زنان می‌دویدیم تا تالاراشرف (اداره تئاتر) جمع می‌شدیم و بی‌تابِ رسیدن به سکوی صحنه، بحث‌وجدل می‌کردیم تا برسر نمایشنامه‌ای به تفاهم برسیم. می‌دانستیم که فاصله زیاد است و امکانات در حد هیچ. می‌دانستیم که در این اشتیاق تنها نیستیم. اصلا گذشتِ سنگین زمان را حس نمی‌کردیم، سبک و پرهیجان گام برمی‌داشتیم با پرسش‌های بی‌پایان. تا اینکه در یک توافق جمعی متن دلخواهمان را انتخاب می‌کردیم و با جان دل برای رسیدن به اجرایی مطلوب زحمت می‌کشیدیم تا نمایشی را در ناکجاآبادی، اصفهان یا شهرستان دیگری به صحنه ببریم.

بازیگری حسی با بیان درست و حافظه‌ای پر از شعر

حالا من و آقا رضای عماد و چند نفر دیگر از خانواده تئاتر هستیم که داریم دهه هفتاد زندگی‌مان را با موی سپید و قلبی زخم‌دار اما سری پر از خیال و رؤیا در خلوت خانه می‌گذرانیم. حالا اگر هنرمند صحنه باشی بازیگر و اهل قلم چه بهتر. آقارضا! پنجاه سال سابقه نمایش کم نیست. شما خیلی زودتر از من پا بر صحنه گذاشتید و آثار زیادی بر صحنه بردید. امروز وقتی جسته و گریخته به گذشته نگاه می‌کنم و دهه پنجاه را به یاد می‌آورم، شما را می‌بینم. جوانی خوش‌تیپ با موی بلند و بیانی گرم. من امروز رضا را بیشتر با آثار ماندگارش به یاد می‌آورم.