برچسب اسماعیل آقاجانی

زیستن 1380

فيلم روايتي است از واپسين روزهاي زندگي پيرمردي كه با قديمي ترين لوازم عكاسي در پارك ملي شهر، به كار عكاسي مشغول است. پيرمرد عكاس تمام عمرش را گويي در پي كشف راز گمشده اي است و در هر گوشه و كنار و زواياي پنهان ذهنش خاموش و لب بسته در جست و جوي آن است.

روی خط مرگ 1375

يك زوج جوان عكاس براي برگزاري نمايشگاه عكس آثار و ابنيه باستاني، به اصفهان سفر مي كنند. آن ها در اين سفر ناخواسته وارد درگيري سارقان اشياء عتيقه مي شوند. در اين بين پليس با تحت نظر گرفتن زوج جوان موفق مي شود كه عوامل دزدي اشياء عقيقه را شناسايي و دستگير كنند.

باشگاه سری 1377

فرمانده كشتي تجاري «ايران رشادت» پس از بارگيري در بندر فيليپين متوجه مي شود عوامل دشمن يك محموله مواد شيميايي را وارد كشتي كرده اند آن ها قصد دارند طي نقشه اي حساب شده خبرنگاران و دست اندركاران محيط زيست را در سنگاپور بر روي عرشه كشتي حاضر كنند تا با تبليغاتي دروغين خبر توليد و نگهداري سلاح هاي شيميايي كشتار جمعي توسط ايران را به جهان مخابره كنند. فرمانده و افرادش تصميم مي گيرند كه با نقشه ديگري با اين توطئه مقابله كنند.

غریبانه 1376

مرد جواني به نام بزرگ با خواهرش و شوهرخواهرش زندگي مي كند. يك روز يوسف، شوهر خواهر بزرگ كه در يك نمايشگاه اتومبيل مشغول است، از او مي خواهد كه ماشين گران قيمت خانم دكتر ثابتي را به او تحويل دهد. اما بزرگ ماشين را تصادف كرده تحويل مي دهد و يوسف مجبور مي شود براي پرداخت خسارت چند چك به خانم دكتر بدهد. بزرگ مكرراً نزد خانم دكتر مي رود تا رضايتش را بگيرد و به جاي يوسف او خسارت بدهد، اما خانم دكتر به بزرگ پيشنهاد مي كند كه در مقابل چك هاي يوسف او بايد براي چند ماه همسرش بشود. بزرگ ناچاراً قبول مي كند و با خانم دكتر ازدواج صوري انجام مي دهند و بزرگ بعد از عقد در مسافرخانه اي ساكن مي شود و خانم دكتر ثابتي بعد از ازدواج به بزرگ مي گويد كه براي راحت ويزا گرفتن مجبور به اين ازدواج شده است. از طرفي پروين دوست خانم دكتر ثابتي به او اطلاع مي دهد كه بزرگ به بيماري سختي مبتلا شده. دكتر ثابتي از بزرگ درخواست مي كند كه بيماري اش را درمان كند، اما با مراجعه پزشكان مختلف مي فهمند كه كاري از عهده ي آنان ساخته نيست و بزرگ از دنيا مي رود و خانم دكتر تازه مي فهمد كه عاشق بزرگ بوده، اما در هر صورت بايد به سفر برود.

کلاه قرمزی و پسرخاله 1373

«كلاه قرمزي» كه حالا بزرگ شده مشغول تحصيل است اما بازيگوشي‌هايش سبب مي‌شود تا از مدرسه اخراج شود. تلاش او براي اينكه شغلي به دست آورد نيز نتيجه‌اي عايدش نمي‌كند، تا اينكه از طريق تماشاي تلويزيون و ملاحظه برنامه «آقاي مجري» تصميم مي‌گيرد تا روانه تلويزيون شود . «كلاه قرمزي» به تهران نزد «پسرخاله» مي‌رود و با كمك او روانه تلويزيون مي‌شود و در آن‌جا به خاطر علاقه زيادش به «آقاي مجري» سعي مي‌كند تا موانع راه ازدواج او را از بين بردارد اما مشكلاتي را باعث مي‌شود...

پاتک 1374

يك سرگرد ارتش به همراه افرادش كه پسرش نيز در ميان آنهاست، به مأموريت انفجار پل الخليل در خاك عراق مي روند. اما حين عمليات، پسر سرگرد به شهادت مي رسد و او به همراه افرادش به اسارت نيروهاي عراقي درمي آيند. در بازداشتگاه، سرگرد تظاهر به همكاري با عراقي ها مي كند و از اين طريق موفق مي شود به همراه سه تن ديگر از اسيران، نظر فرمانده بازداشتگاه را نسبت به ضبط يك مصاحبه تلويزيوني جلب كند. اما هنگامي كه آنها توسط نيروهاي عراقي به محل مصاحبه برده مي شوند، به فرمان سرگرد، عراقي ها را خلع سلاح و به قتل مي رسانند. سرگرد اسامي شهداي بازداشتگاه را به دكتر ـ يكي از سه همراهش ـ مي دهد تا به ايران ببرد و خود به همراه دو تن ديگر براي به پايان رساندن مأموريت قبلي ـ انفجار پل الخليل ـ راهي مي شود. هنگام كار گذاشتن مواد منفجره اي كه آنها از يك گروه گشتي عراقي به دست آورده اند، فرمانده بازداشتگاه با افرادش سرمي رسند و با آنها درگير مي شوند. دكتر نيز كه صداي گلوله را شنيده، از نيمه راه بازمي گردد و به كمك بقيه مي آيد. سرانجام مأموريت با انفجار پل به پايان مي رسد و دكتر به همراه سرگرد به وطن بازمي گردند.

قاصدک 1375

يزدان، رزمنده اسيري كه تركشي در مغز دارد، هنگام فرار تير مي خورد و پايش آسيب مي بيند. پروانه كه به يزدان علاقه مند بوده، به گمان مفقودالاثر بودن او و با اصرار والدينش، با جوان متمولي به نام فرهاد قرار ازدواج مي گذارد. اصرار والدين پروانه به دليل بيماري قلبي سخت و به ظاهر درمان نشدني دخترشان است، كه با كمك هاي مالي فرهاد احتمال بهبود بيشتري خواهد داشت. يزدان كه پدر و مادرش را در جنگ از دست داده و زمان دانشجويي در دانشكده هنر در تهران نزد عمه اش ساكن بوده، بعد از بهبود حالش در بيمارستان با عمه اش تماس مي گيرد و به خانه او مي آيد. او كه دريافته است پروانه در آستانه ازدواج با فرهاد است، نمي خواهد پروانه را ببيند و پروان كه علاقه اي در خود به فرهاد حس نمي كند، از پدرش مي خواهد از ازدواج آن دو جلوگيري كند. پروانه ماجراي بيماري خود را كه منجر به عقيم شدنش مي شود براي فرهاد تشريح مي كند؛ اما فرهاد همچنان مايل به ازدواج با اوست. فرهاد پس از برخورد با يك موتورسوار، با او درگير مي شود و بيماري قلبي پروانه بر اثر هيجان عود مي كند. پروانه در خانه بستري مي شود و ديگر مايل به ديدن فرهاد نيست. در حالي كه فرهاد گمان مي كند يزدان مانع ديدار آن دو شده است، و به همين دليل با اتومبيلش يزدان و دو دوست موتورسوارش را آزار مي دهد. فرهاد سرانجام به خانه پروانه راه پيدا مي كند. روبرو شدن او با پروانه، به شدت يافتن مجدد بيماري وي منجر مي شود. يزدان به اصرار پروانه به بيمارستان مي رود و ملاقات دوباره آنها به ازدواج مي انجامد. زوج جوان درحالي به ماه عسل مي روند كه نمي دانند تركش در مغز يزدان زودتر به حركت درخواهد آمد، يا اين كه قلب پروانه كه با باتري كار مي كند زودتر از كار خواهد ايستاد.

نسل جادویی 1385

تعدادی جوان با قدرت‌های جادویی از روی اتفاق با هم آشنا می‌شوند و تصمیم می‌گیرند با جوانانی مشابه خود یک مهمانی را ترتیب دهند. ژاله(هدیه تهرانی) طراح لباسی است که می‌تواند از پشت اجسام، و با چشم‌های بسته چیزها را ببیند، بابک(رامبد جوان) مردی است که قدرت شنیدن دورترین و زیرترین صداهای جهان را در هر مکانی دارد، آویشن(باران کوثری) می‌تواند با برقراری ارتباط ذهنی قوی با حشرات-به ویژه زنبورها- آن‌ها را به صف کند و با دمیدن آن‌ها مزاحمان خود را فراری دهد، کاوه(کورش تهامی) و فروغ(نگار جواهریان) هر دو می‌توانند اشیا را با نگاه از راه دور تکان داده و واژگون کنند، آریو(ساسان نبی) جوان بیکاری است که استعداد بزرگ او شمردن آنی و در ثانیه‌ی تعداد حروف نام‌ها و جمله‌ها-به خصوص نام اتوبان‌های تهران- است و شاهرخ(شاهرخ فروتنیان) با روح همسر درگذشته‌ی خود در ارتباط است و از او دستور می‌گیرد. این چند تن سرانجام موفق به برگزاری مهمانی خود می‌شوند و در پایان مهمانی-که هر کس تردستی‌ای را اجرا می‌کند- می‌فهمند که جادوی واقعی از آن جوانی است که نماز می‌خواند!