بدان از دید خداوند پنهان نیستی!
شهوتها و خواستههای دل را دور انداز، با هوای نفس مخالفت کن و بدان از دیدِ خداوند پنهان نیستی! پس بنگر تا چگونه و در چه وضعی هستی!
شهوتها و خواستههای دل را دور انداز، با هوای نفس مخالفت کن و بدان از دیدِ خداوند پنهان نیستی! پس بنگر تا چگونه و در چه وضعی هستی!
"از کسانی که پیش از شما بودند، عبرت گیرید؛ پیش از آنکه آیندگان از شما عبرت گیرند. دنیای نکوهش شده را رها کنید، چرا که شیفتگان علاقمندتر از شما را رها کرده است".
بسیاری از سلفی های مصری اعلام کردند که فرزندان ما به راه و آئین مذهب صفوی ها (شیعیان) گرایش پیدا کردند و این گرایش همان دفاع مردم ایران و شیعیان در برابر قدرت بزرگی همچون آمریکا است. در آموزه های جوانان شیعه ایران این موضوع که آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند وجود دارد و هر شب جوانان و زنان ایرانی در خیابان ها حضور دارند و اعلام می کنند که جانمان را برای رهبر ایران می دهیم و در برابر اسرائیل و آمریکا می ایستیم و این نشانه تفکر تشیع ایرانیان است که شیطان هرگز پیروز نمی شود و نخواهد شد.
خوارج در دوران امام باقر (ع) دوباره جان گرفتند و ایشان برای مقابله با حزب شیطان، در مقابل اینگروه فعال بود. امام باقر (ع) استفاده از گوشت حیوانات ذبحشده توسط خوارج را حرام اعلام کرد و در رویارویی دیگر با آنها، اینگروه را کسانی خواند که با نادانی، دین را بر خود سخت گرفتهاند.
اینجا «الله اکبر» دیگر فقط یک ندا در گلدستهها نیست؛ فرمولی است برای بههم ریختن محاسباتِ قدرتهای مادی. ایشان با این تأکید، میخواهند تبیین نماید که پیروزیهای میدانی، میوهی «بزرگتر دیدنِ خدا» و «کوچک دیدنِ دشمن» است؛ منطقی که از همان ابتدا استخوانبندی این تفکر را ساخته است.
شیخ حسین انصاریان گفت: در قرآن و سیره اهلبیت (ع) تاکید شده است که انسان برای ارزیابی و اصلاح زندگی و رفتار خویش تنها نباید به معیارهای شخصی یا مادی اکتفا کند.
وقتی حضرت هادی (ع) روی اسب نشست، اینسعایتکننده آمد و گفت «ببین! تو را میبرند و از مدینه جدت جدا میکنند! همه اینکارها را من کردهام. حالا هم اگر لب تر کنی و به کسی چیزی بگویی، میروم باغات دوستانت را به آتش میکشم. چشمههایشان را کور میکنم.» رسما دارد تهدید میکند.
در جنگ پرماجرای صفین که سرانجام به حکمیت کشیده شد و ظلم دیگری علیه حق صورت پذیرفت، لشکر باطل با یک دسیسه عجیب قرآنها را بر سر نیزه کردند و مردم سادهلوح به خاطر نشناختن حق، شمشیر بر شاهرگ امیر مومنان (ع) گرفتند و گفتند ما با قرآن جنگ نداریم. هرچه حضرت فریاد زد قرآن ناطق هستم، کسی گوش نمیداد! حال سوال این است اگر اینمردم تا اینحد برای قرآن احترام قائل بودند، چرا در کربلا اینحرمت را حفظ نکردند؟