برچسب احمد نجفی

کاراگاه علوی 1375

کارآگاه علوی با بازی احمد نجفی، مأمور اداره تأمینات است که در بین سال‌های ۱۳۰۸ تا ۱۳۱۴ مشغول انجام وظیفه در تهران است. داستان‌های این سریال اپیزودیک در چند قسمت به تصویر کشیده شده است: شروع دوباره، پی‌جویی یک جنایت، جواهرات گمشده، جنایت در خیابان پاستور، نامه‌ای به شاه، ترکمن‌ها، ماجرای لیستر، قتل در چاپخانه، پنج گلوله برای شاه، جنایت در تماشاخانه، قتل نخست‌وزیر، فرار و...

کاراگاه علوی 2 1387

ماجراهای سریال کارآگاه علوی در سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۰ رخ می‌دهد. این مجموعه در واقع به داستان بازگشت کارآگاه علوی پس از تبعید و دوباره به کار فراخوانده شدن او می‌پردازد. او در بازگشت، تصمیم می‌گیرد با پیگیری پرونده‌های مفاسد عوامل رژیم شاه، پرده از این فساد بردارد

گروهبان 1369

رستم، گروهبان بازنشسته ي ارتش، با خاتمه ي جنگ در وضع روحي ناراحت به زادگاهش بازمي گردد. همسر او كه سرپرستي فرزندشان را به عهده داشته در كارگاه تعويض روغني برادرش به كار مشغول است. رستم تصميم مي گيرد زميني راكه سال ها پيش قول نامه كرده بازپس بگيرد، اما طرف ديگر قرارداد خواست او را اجابت نمي كند. رستم و پسر چهارده ساله اش به جنگل، بر سر زمين مي روند و مشغول قطع درختان جنگلي مي شوند. ايادي صاحب زمين او را به شدت مضروب مي كنند. همسر رستم كه از اين وضع به تنگ آمده قصد دارد همراه مادرش، كه از مهاجران روس است، پس از باز شدن مرز ايران و شوروي به آن سوي مرز برود. رستم با دوست نظامي بازنشسته ي خود به منزل مالك زمين مي روند و پس از كشته شدن دوستش قباله ي زمين را بازپس مي گيرد. او سپس به مرز مي رود و همسرش را به خانه بازمي گرداند.

پناهنده 1372

«بنفشه» و «سعيد» زن و شوهري هستند كه ده سال را در خارج از كشور با فعاليت در گروههاي مخالف سپري كرده اند، به رغم مخالفت مافوقشان معروف به زاپاتا به ايران فرار مي كنند. آنها فكر مي كنند كه زاپاتا كشته شده است. در حاليكه او براي كشتن و يا باز گرداندن آنها به ايران آمده است. «سعيد» و «بنفشه» به طور اتفاقي با «علي» يك بسيجي كهنه كار و راسخ آشنا مي شوند و در خانه او پناه مي گيرند. سرانجام زاپاتا خانه علي را فرا مي گيرد و در غياب او به آنجا مي رود. در درگيري نهايي زاپاتا كشته مي شود و همسر علي كه به خاطر اختلاف عقيده از خانه رفته بود، همراه با دخترش به نزد آنها باز مي گردد.

دندان مار 1368

رضا، كارگر چاپ خانه، پس از فوت مادرش يادگاري هاي مادر و پلاك برادر گمشده اش را بر مي دارد و در مسافرخانه اي ساكن مي شود. هم اتاق او جوان جنوبي جنگ زده اي است به نام احمد. بين آن دو روابط صميمانه اي برقرار مي شود. روز بعد رضا در ساك دستي خود يادگاري هاي مادر را نمي بيند. به احمد مشكوك مي شود، اما احمد او را متقاعد مي سازد كه ممكن است اشياي او را افرادي كه براي «آقا عبدل»، دلال كالاهاي احتكاري، كار مي كنند ربوده باشند. آن دو سراغ آقا عبدل مي روند. رضا گردن بند مادرش را به گردن عبدل مي بيند، اما به توصيه ي احمد از درگير شدن امتناع مي كند. عبدل دختري به نام فاطمه را به رضا مي سپارد كه به آدرس معيني ببرد. اما رضا ابتدا فاطمه را به خانه ي دوستش جلال و سپس به خانه ي مادري مي برد و او را به خواهرش زيور، كه از شوهرش جدا شده، مي سپارد. پس از آن رضا و احمد به سراغ عبدل مي روند. در يك درگيري انبارهاي كالاهاي احتكار شده ي او را به آتش مي كشند و به خانه باز مي گردند.

تاواریش 1372

ايرج براي گريز از دستگير شدن به شوروي مي گريزد. مأموران، در آن سوي مرز، او را دستگير مي كنند. پادرمياني يكي از دوستان قديمي ايرج به نام رضا، كه در خدمت مأموران شوروي است، موجب آزادي ايرج مي شود و پس از مدتي ايرج نزد رضا به جاسوسي برضد دولت شوروي اعتراف مي كند. ايرج هنگام تبعيد به سيبري به كمك يك نگهبان ارمني و دوست او تيگران، كه استاد موسيقي است، مي گريزد. وقتي تيگران در تدارك فراري دادن ايرج و بازگشت او به ايران است رضا و مأموران امنيتي شوروي سرمي رسند و آن دو ناگزير به خانه ي يكي از دوستان تيگران پناه مي برند. يك مرد ارمني و دو ترك مبارز نيز به آنها ملحق مي شوند. ايرج و يارانش پس از جنگ و گريز با مأموران شوروي، رضا را وادار مي كنند كه تعدادي از مبارزان را به ايران بازگرداند. رضا در درگيري با ايرج و تيگران كشته مي شود و آن دو كه زخمي شده اند خود را به خط مرزي مي رسانند.

توفان شن 1375

پس از تسخير لانه جاسوسي آمريكا، مقامات آمريكايي تصميم مي گيرند عليه ايران اسلامي و انقلاب نوپاي آن دست به تجاوز نظامي بزنند. يك مأمور مخفي پنتاگون راهي ايران مي شود تا مقدمات اين تجاوز را مهيا كند. حمله نظامي آغاز مي شود، اما توفان شن صحراي طبس حوادث ديگري را رقم مي زند...