پس از سالها 1399
پارسا، پسر کلاس پنجمی نابغهای است که همواره در حال اختراع و ساخت ابزار جدید است، اما والدینش او را به خوبی درک نمیکنند. این مساله زمانی تشدید میشود که پارسا برای جلب توجه پدر و مادرش انشایی عجیب مینویسد.
این سریال با محوریت قصه آدمهای مختلفی است که در زندگی چالشهایی برای آنها پیش میآید، اما این چالشها را با ایمان، توکل و آگاهی حل میکنند و داستانش پیرامون روایت و دلدادگی آدمهای مختلف به امام حسین(ع) است که در موکبی در ایستگاه راه آهن شلمچه میگذرد و به گفته کارگردان آن سعی شده تا با نگاهی نو و در یک لوکیشن واحد داستان این افراد بیان شود.
در یک خانواده چهارنفری که با دنیایی از مشکلات دستوپنچه نرم میکنند٬ مادر خانواده درپی آن است که تنها آرزوی پسر نیمهبینای خود را برآورده کند که ...
احمد نجفی در نقش سرهنگ بازنشستهای است که به تحقیق و پژوهش در دفتر قدیمی خود مشغول است. رو به روی دفتر کار او مهمانسرای دوست و همسنگر زمان جنگ؛ هاشم(جلیل فرجاد) قرار داشته که نجفی هر از گاهی ماجراهای این مهمانسرا را نیز از پنجره پشتی دفتر زیر نظر دارد. سرهنگ سعی دارد با استفاده از اسناد و مدارکِ متقن و حضور راویان؛ ابعاد گوناگون پرونده ای که در دست دارد را رمزگشایی کند.
پزشکی جوان به نام پروانه که يک روز قبل از آزادی پدرش از زندان ستم شاهي، متولد شده است يعنی در روز 22 بهمن سال 57 ، در حالی که اثری از پدر ش وجود ندارد. در اين سال ها اطرافيان به او گفته اندکه پدرش با مردم همراه نبوده و به همرزمانش خيانت کرده است. دختر تصميم می گيرد ماجرا را کشف کند و ...
فردی به نام حاج فتاح سلطانی (محمدرضا شریفینیا) پس از تصادف دچار مرگ مغزی میشود و به جهان ملکوت میرود در آن زمان فرشتهای (کوروش تهامی) به سراغ او میآید تا به گناهان او رسیدگی کند و از طرفی دیگر داماد حاج فتاح (رضا رویگری) برای رسیدن به ثروت حاج فتاح تلاش میکند اما در واقع، او در این مسیر، ناکام می ماند.
یک تاجر اهل تهران به نام آقای امینی مدتی است کسی از او خبر ندارد. دختر او سارا به همراه همسرش امیر برای پیدا کردن وی به بندر خمیر در ۷۰ کیلومتری بندرعباس میروند. وقتی او را نمییابند، به پاسگاه ساحلی خمیر مراجعه میکنند و از آن لحظه به بعد پیگیریهای استوار سوبان اسماعیلی معاون پاسگاه برای پیدا کردن آقای امینی شروع میشود؛ پس از طی ماجراهایی که منجر به مفقود شدن امیر و کشته شدن فرمانده پاسگاه ستوان علی محمدی به دست افرادی ناشناس میشود مشخص میشود آقای امینی توسط افراد کارخانه اش به قتل رسیده چون با آنها برای قاچاق و جاسازی مواد مخدر در بستهبندی محصولات کارخانه همکاری نکرده و آنها برای مشکوک نشدن مقامات محلی شخصی بسیار شبیه او پیدا کرده و جایگزین او میکنند و همین افراد کارخانه سارا و امیر را که سوار ماشین امیر بودهاند در جاده برگشت به تهران به درهای پرتاب میکنند که منجر به کشته شدن امیر و زخمی شدن سارا میشود افراد کارخانه همگی به دستور امینی قلابی و توسط مباشر کارخانه کشته میشوند و خود امینی هم به دست همین مباشر کشته میشود و گروه قاچاقچیان مسلح مواد مخدر که امینی تشکیل تشکیل داده، پس از لو رفتن با مأموران نیروی انتظامی درگیر شده و ماجرا با دستگیری مباشر و قاچاقچیان خاتمه می یابد.