برچسب آرش پارساپور

نقد فیلم بدون قرار قبلی – من ایران را دوست دارم

بهروز شعیبی در فیلم جدید خود سراغ ایران رفته است، ایرانی که همه ما در آن زندگی می‌کنیم و آن را می‌شناسیم اما شاید قدرش را ندانیم. شعیبی می‌خواهد به ما درباره این مرز و بوم بگوید و در کنار آن در یک درام آرام، کاراکتر خودش را آرام آرام پخته‌تر کند و ارتباطات او را نیز پر و بال دهد. البته در فیلم شعیبی، این ایران نازنین چندان به سیاست آلوده نشده و کاری با مسائل سیاسی جاری شده در آن ندارد (که این خودش می‌تواند از منظری یک نقطه ضعف باشد) اما فرهنگ و هنر و عرفان و... از نوع ایرانی در آن پیدا می‌شود و به نظر می‌رسد اثری است که در خارج ایران بیشتر مورد بخت و اقبال قرار بگیرد تا در بازار داخل.

نقد فیلم شادروان – سوژه خوب از دست رفته

فیلم شادروان فیلمی معمولی است، هیچ توصیفی بهتر از این عبارت نمی‌توان برای شادروان پیدا کرد چرا که فیلم نه یک شاهکار بی‌بدیل است و نه یک اثر ماندگار و البته نه یک اثر سخیف و به درد نخور. گرچه ترازوی اشکالات فیلم سنگین‌تر است و نکات مثبت آن اندک، اما در کل می‌توان آن را با یک نمره ناپلئونی به رتبه قبولی رساند. فیلم یک کمدی موقعیت است، فیلمنامه‌ای گروتسک دارد و بازیگران مشهوری هم در آن حضور دارند و در همه این موارد به شدت لنگ می‌زند.

نقد فیلم شهرک – بلاتکلیف

در سال‌های اخیر کارگردانان زیادی وارد سینمای ایران شده‌اند که ارتباط تنگاتنگی با شاهکارهای سینما جهان دارند. شهرک «علی حضرتی» در نگاه اول یادآور نمایش ترومن پیتر ویر است. اما هر چقدر که فیلم جلوتر می‌رود، تلاش می‌کند راهش را از آن فیلم جدا کند. علی حضرتی در اولین فیلمش سراغ داستان متفاوتی رفته است. داستانی که ساخت آن در سینمای ایران ریسک بسیار بالایی دارد. اما حضرتی به عنوان یک کارگردان فیلم اولی که مشخص است چنین فضا و اتمسفری را با تماشای فیلم‌های مهم تاریخ سینما تجربه کرده است، کوشیده فیلم اولش را شبیه آن فیلم‌ها بسازد. بنابراین همین که کارگردانان سینمای ایران با سینمای جهان ارتباط دارند و از آن تاثیر می‌پذیرند اتفاق مبارکی است.

نقد فیلم دسته دختران – جنگ چهره زنانه هم دارد

فیلم دسته دختران ساخته شده توسط منیر قیدی نسخه اکشن شده ویلایی‌هایی است که پنج سال پیش توسط او ساخته شد. تلاش منیر قیدی برای نشان دادن نقش زنان در هشت سال جنگ ستودنی است و او در ویلایی‌ها توانسته بود با تمرکز روی داستان و شخصیت‌ها، کار خود را پیش ببرد. منیر قیدی حالا در دسته دختران اما بودجه بیشتری در اختیارش گذاشته شده و این بار در دل میدان جنگ می‌رود، زنانی که تفنگ به دست هستند و با آموزش‌های نظامی، دوشادوش دیگر سربازان از میهن خود دفاع می‌کنند.

نقد فیلم بی‌رویا – تعلیق، وحشت و مابقی قضایا

تنها حدسی که می‌توان درباره چرایی وجود جملات پایانی فیلم «بی‌رویا» که در ثانیه آخر روی پرده نقش می‌بیندد بزنم اینست که کارگردان دنبال مجوز بوده و یا به خودکشی هنری دست زده است. بی‌رویا در پایان بندی خود می‌خواهد بگوید که ما شاهد تماشای توهمات یک بیمار اسکیزوفرنی هستیم و تمام معماهایی که در طول فیلم دیدیم را با همین چهار خط حل و فصل کند. اصلا نمی‌دانم چرا چنین بهانه‌ای به تماشاگر داده می‌شود و کارگردان چرا خودش به خودش آسیب می‌زند، آن هم زمانی که تماشاگر با فضای وهمناک فیلم همراه شده و توانسته با بازی بی‌نظیر طناز طباطبایی، این فضای متفاوت را ببلعد. بگذارید راحتتان کنم، جملات پایانی فیلم را باید نادیده گرفت تا فیلم جذاب‌تر بشود، چرا که در آن صورت با یک اثر سورئال ترسناک طرف هستیم که در سینمای ایران تک است.

نقد فیلم ضد – گرگی در میان ما

قصه فیلم سینمایی «ضد» در یکی از بحرانی‌ترین دوران دهه 1360 روایت می‌شود؛ در واقع قصه‌‌ این فیلم سینمایی از اسفند سال 1359 آغاز می‌شود و تا اواخر سال 1360 ادامه دارد. «ضد» درباره واقعه تروریستی هفت تیر است و داستان محمدرضا کلاهی را روایت می‌کند؛ مردی که تا امروز مظنون اصلی این واقعه بوده و گفته می‌شود که پس از انجام آن به هلند گریخت. کلاهی چند سال پیش در هلند ترور شد و تا امروز دقیقا قاتلان آن مشخص نیستند و وقایع فیلم ضد نیز بر اساس ده‌ها مصاحبه‌ای که با شاهدان انجام شده پیش می‌روند اما لزوما نمی‌توانند بر اساس واقعیت باشند و کارگردان هم اصراری بر اینکه قصه فیلم تریلر-سیاسی‌اش واقعی است ندارد.

نقد فیلم علفزار – دادگاهی به نام ایران

فیلم علفزار یک تخلیه انتقاد است، پر از حرف‌هایی است که شاید در یک سفر بین شهری با یک راننده تاکسی درباره آنها صحبت کنید؛ بگویید این آقازاده‌های پدرسوخته در خلوت خودشان هر کاری می‌کنند، مشروب می‌خورند و پول پارتی می‌گیرند، بگویید باباهایشان چه کثافت‌کاری‌هاییی نمی‌کنند و بگوییم سیستم قضایی فساد دارد. همه این صحبت‌های انتقادی از وضع حاکمیت می‌تواند در یک صف نانوایی هم شنیده شود و علفزار کاری که کرده جرات این را داشته تا این انتقادات تند و تیز را روی پرده نقره‌ای به تصویر بکشد. همین و بس.

نقد فیلم خائن کشی – سقوط کیمیایی

برخی از کارشناسان سینما معتقد هستند که سالهاست دوران کیمیایی تمام شده و برخی دیگر همچنان به او وفادار هستند و سینمای کیمیایی را می‌ستایند. من شخصا جزو دسته اول هستم اما همیشه این عینک بدبینی را با خود به همراه ندارم، بخصوص زمانی که زمزمه‌هایی مبنی بر متفاوت بودن خائن کشی شنیده شد و گروه بازیگری کاملا متفاوتی نیز همراه با آقای کارگردان بود. با این وجود باید بگویم که خائن کشی صرفا یک ادای دین بازیگران مشهور و جدیدتر سینما به کیمیایی است، آنها خواستند در فضایی فیلمفارسی وار با کیمیایی کار کنند و احتمالا همه‌شان می‌دانستند که در فیلم بدی بازی می‌کنند؛ ولی این اتفاق باید می‌افتاده و حاصلش نیز خائن کشی شده است.