فردین: سینمایی که دوست داشتم با سینمای فردین فرق میکرد، سینمای فردین مختص مردمی بود که فردین را دوست داشتند. روشنفکران جامعه مخالف این سینما بودند و مخالفتشان هم از نظر من قابل قبول بود. باید به این سینما ایراد میگرفتند و راهنمایی میکردند. این وظیفه مردم نبود، وظیفه مسئولان بود. من بازیگری بودم که معروف شده بودم به “سینمای فردین”. بنابراین باید احساس مسئولیت میکردم و به تدریج با صمیمیت، امثال کیمیایی و مهرجویی را به طرف خودمان جلب میکردیم، ولی اشتباه آنها این بود که فردین را به بازی نگرفتند، شاید اگر به بازی میگرفتند سریع تر به خواستههای خودشان میرسیدند. من میگفتم نه آنقدر سلیقه مردم را به بازی بگیریم که پنجاه تا مثل گنج قارون بسازیم و نه اینکه مردم را به کل کنار بگذاریم و فیلمی باب طبع ده دوازده داور جشنواره تهیه کنیم. فیلمهای فستیوالی فقط به درد فستیوالها میخورد و هیچ کجای دنیا فروش نمیکند. کارگردان این فیلمها به جای اینکه مردم را در نظر بگیرد، هیئت ژوری را در نظر میگیرد. ما باید اول خودمان را از نظر کمیت و کیفیت به سطح سینمای جهان میرساندیم و بعد ده تا فیلم مثل شب قوزی، گاو یا شوهر آهو خانم در سال میساختیم. هم آن را می داشتیم و هم این را. ولی وقتی تولید سالانهمان ده فیلم است، چند تا شب قوزی یا گاو بسازیم؟ با این کار سینما ورشکست می شود و از بین میرود.