عاشق ارتش است، اگر زندگی شانسی برای بازگشت داشت، باز هم انتخابش ارتش بود. سال 59 وارد دانشکده افسری میشود و ســـال 62 بهعــنوان ستـــوان دوم فارغالتحصیل. به عنوان نفر برگزیده دوره مقدماتی مرکز پیاده شیراز انتخاب میشود.شیراز برای ماندن او اصرار دارد؛ اما او جبهه را انتخاب میکند. خودش میگوید غیرت یک ارتشی قبول نمیکند دشمن وارد کشورش شود و او آرام باشد.
میجنگد؛ «5 سال و 3 ماه و 12 روز»! و بعد اسیر میشود؛ «851 روز» که شش ماه آن در انفرادی میگذرد. بیشترین زمان انفرادی را در سلول یک متر در یکونیم متر، بدون هیچ نوری با گرمایی دیوانهکننده میگذراند؛ جایی که خود عراقیها به آن میگفتند «جهنم». جانباز آزاده «سرهنگ حسین حسینی» برای ایران پرافتخارش همه سختیها و شکنجهها را تحمل میکند، همه روزهای آغشته به درد و فراق را. سال 69 افسران اردوگاه 19 تکریت را تبادل میکنند، ولی حسینی را نه! سه ماه بعد در تاریخ 30 آبان در ازای 38 افسر عراقی حاضر میشوند او را آزاد کنند….!
