برچسب خاطرات جنگ
فلافل تند!
در مقطعی که توفیق حاصل شد به عنوان مدافع حرم در سوریه باشیم، یک روز همراه یکی از همرزمانم روی موتور در منطقه گشت میزدیم.
هور در آتش است!
تعدادی از افراد بومی در روستاهای بسیار کوچک و پراکندهای که در خشکیهای هور وجود داشت، زندگی میکردند. تعدادی از این بومیها تا عملیات خیبر هم در منطقه بودند. برای ما که آن موقع جوان و رزمنده بودیم، بسیار جای تعجب داشت که این مردم چطور در چنین محیطی زندگی میکردند
میخواستند جنازه رضاخان را به اصفهان بیاورند
علاءالدین میرمحمدصادقی برای هر طیفی در کشور شخصیت متفاوتی دارد، از یک کارآفرین برتر و سرمایهدار تا هیئت مؤسس حزب مؤتلفه و همراه امام، خط سیر زندگی میرمحمدصادقی ادامه دارد. او متولد 1310 در اصفهان است و با اینکه در دهه 30 به تهران مهاجرت کرده، هنوز هم در صحبت با او رنگ و بوی اصفهان قابل تشخیص است. او در دورههای مختلف تاریخ معاصر، شاهد وقایع مهمی بوده است که ما امروز در کتابها و عکسهای سیاه و سفید به دنبال آن میگردیم. او شاهد عینی کودتای 28 مرداد در تهران بوده است و خاطرات جالبی نیز از آن دوران همراه خود دارد. از همراهیاش با شهید بهشتی به عنوان یک دوست و همکار و همشهری تا کمک مالی به انقلابیون، بخشی از صحبتهای ما با علاءالدین میرمحمد صادقی است.
جنگ برای بقا در گودال تاریک
شب صدای چند نفر را شنیدم که به گودال نزدیکتر میشدند. عربی حرف میزدند! بعثیها آمده بودند تا من را اسیر کنند، اما در همین لحظه چند نفر دیگر از بچههای خودی از راه رسیدند و زودتر از بعثیها خودشان را به من رساندند. یکی از این بچهها از گردان خودمان بود، آرام به من گفت عراقیها این اطراف هستند...
زخمهای جنگ بر روان کهنهسربازان
نظامیانی که از جنگهای بهاصطلاح «ابدی» آمریکا در عراق و افغانستان به موطن خود بازگشتهاند، اغلب با سؤالاتی بهشدت شخصی دربارۀ تجاربی که از سر گذراندهاند مواجه میشوند. یکی از این کهنهسربازان شرایط را اینگونه برایم توضیح داد: «از من میپرسند آیا تو هرگز کسی را هم در جنگ کشتهای؟ آیا اصلاً پریشان و بههمریخته هستی؟ من از هیچکدام از این حرفهایشان دلخور نمیشوم چون شرایط را درک میکنم. ما به جای متفاوتی رفتیم، چند سالی نبودیم و حالا برگشتهایم و هیچکس نمیداند چطور با آدمهایی مثل من حرف بزند.»
