برچسب خاطرات جنگ

لبخندِ به جامانده از پدر

خودش را اینگونه معرفی می‌کند: «من زهرا سادات حجازی؛ فرزند ارشد سردار حجازی هستم.» 36 سال دارد و متولد اصفهان است اما اصفهان‌نشینی نداشته و از همان اوان دوران کودکی همراه خانواده در شهرهای همدان، مشهد و حالا سال‌هاست در تهران اقامت دارد. بیست و نهم فروردین ماه بود که پدرش سردار سیدمحمد حسین‌زاده حجازی یکی از سرداران خدوم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جانشین سپاه قدس، در اثر جراحات به جا مانده از جنگ تحمیلی، عروج شهادت گونه کرد و پیکر مطهرش دو روز بعد در گلستان شهدای اصفهان آرام گرفت. آنچه در ادامه می‌خوانید گفت‌وگوی ما با زهراسادات حجازی است؛ گفت‌وگویی که اگرچه قرار بود حضوری و در اصفهان انجام شود اما کرونا و دوری مسافت اجازه نداد و این همراهی به صحبت و گفت‌وگوی یک ساعته در فضای مجازی ختم شد.

25آبان تجلی ایثار شهدا و حماسه مردم بود

آرام و با طمأنینه حرف می‌زند؛ هرچند آن‌طور که می‌گوید بیان خاطرات آن روزها هم در دلش غوغا به پا کرده است. مسئولیت «ستاد شهدای اصفهان» در دوران دفاع مقدس را بر عهده داشته است، ستادی که تمامی هماهنگی‌های مربوط به تشییع و خاک‌سپاری شهدا را انجام می‌داده و به گفته خودش، اوج کارش در روز 25 آبان سال 61، روز حماسه و ایثار مردم اصفهان نمایان شده است. روزی که مردمان دیار زاینده‌رود، یک حماسه ماندگار و تاریخی را در هشت سال دفاع مقدس رقم‌زده و با حضور در تشییع پیکر 370  شهید دیارشان، تاریخ‌سازی کردند.

سوغات میدان مین

سال‌ها کارش با چشم‌های مردم گره خورده بود. از 10سالگی توی مغازه عینک‌فروشی زایس چهارباغ اصفهان نظاره‌گر چشم‌هایی بود که جهان را تار می‌دیدند. دل‌نگران چشم‌هایی بود که عینک ته‌استکانی می‌زدند، نگران بچه‌هایی که دنیا را از پشت قاب شیشه‌ای تماشا می‌کردند، دیدن آن‌ها هر روز یادآور این بود که قدر این طرفه‌های زمرد را بیشتر بداند؛ غافل از اینکه روزی چراغ چشم‌های خودش بی‌فروغ می‌شود. «اصغر منتظری»، سال 67 در منطقه سومار جنوب غرب، در حین بازسازی میدان مینْ جانباز و ترکش‌ها نصیب چشم‌هایش می‌شود و برای همیشه بینایی‌اش را از دست می‌دهد؛ اما امیدش به زندگی را نه.

از والفجر 8 تا دانشگاه اصفهان

«رحیم حق‌شناس»، مدت‌ها بود دلش می‌خواست در جبهه حضور داشته باشد، اما به‌خاطر جثه ضعیفش او را قبول نمی‌کردند. مخالفت خانواده هم بود. دلیل داشتند: سه پسر دیگر خانواده در جبهه بودند و رحیم می‌شد چهارمین فرزند خانواده حق‌شناس که می‌خواست برود بجنگد. به‌رغم مخالفت‌ها سال 64 از شهرستان برخوار به منطقه جنوب اعزام می‌شود و در آخرین روزهای سال 65، با جانبازی 70 درصد نزد خانواده بازمی‌گردد.