بازی کودکانه اش هم نقاشی بود. با اینکه هفت سال بیشتر نداشت، اعضای خانواده، همبازیها، مناظر و هرآنچه را که در اطرافش میدید، به دفترچهاش میآورد و زندگی دیگری برایشان میساخت؛ تااینکه بازی ناتمام رنگ و نقش در دفترچه تکالیفش نخستینبار توجه سیریک، خواهر بزرگترش را به خود جلب کرد. پس دفتر برادر را به مدرسه برد و به معلم نقاشیاش نشان داد. معلم هم سر ذوق آمد و گفت نمیتوان از این نقاشی ها برای کودکی به این سن ایرادی گرفت.این علاقه کمکم دریچههای حرفه ای دنیای نقاشی را پیش روی سمبات گشود و شاگردی استادان به نامی چون وارطانیان و ولیجانیان و خاچاطوریان از یک طرف و رفتن به انگلیس در جستوجـــــوی مسیرهای دیگر نقاشی از طرف دیگر، او را به نقاشی صاحب سبک و ماندگار در آبرنگ تبدیل کرد.
نور و سایه، خاک آفتابخورده کوه، جاده و طبیعت بیمانند روستا در کنار پلها، باروها، کوچهها و بازارها و روزگار پر زندگی مردمان اصفهان و اطراف آن از او یک نقاش عاشق طبیعت و وفاداربه مردم ساخت؛ نقاشی که خیلی زود نگاه همگان از همشهریان و هموطنانش گرفته تا توریستها و مهمانان خارجی را به قابهای زیبای خود خیره ساخت و نامش را برای همیشه در نقاشی معاصر اصفهان و ایران حک کرد.
