بتی فریدان، در کتاب «راز ورزی زنانه»، به رسانهها و همدستان دیگرشان، ازجمله چیزی که امروزه در ادبیات تخصصی به آن گفتمان پزشکی و گفتمان روانشناسی مرسوم میگوییم، از یک منظر مهم میتازد. صحبت اصلی فریدان در آن کتاب بر سر آن است که تمامی اینها که نامشان برده شد، با استفاده از قدرتی که دارند، شمایلی از زن آرمانی تصویر میکنند که کاملاً منطبق با الگوی مرسوم از زن ایدئال است، زنی کاملا در خدمت امیال مردانه (در تمام سطوح ساختاری).
اینان درواقع صورتی اسطورهای از زنان بازمیآفرینند که طی آن تطابق کامل با الگوی زن خانهدار مطیع بیتوقع همههنره برابر نهاده خواهد شد با سعادتمندی؛ اما چونان که زنان این خصلتها را کسب میکنند، تازه به این موضوع واقف میشوند که نهتنها آن سعادت موعود به دست نیامده که برای کسب تأیید سازوکاری که در آن زیست میکنند، لازم است چیزهای بیشتری را فدا کنند. این ساختار خوشاشتها به صورت متداوم از آنها عقب رفتن بیشتری میطلبد تا قلمرو خود را گسترش دهد. یا شاید بهتر باشد بگوییم که این ساختار میخواهد افراد بیشتری را در حیطه جان فدایانش ببیند؛ اما در این میان چه چیز نصیب این زنان میشود؟ رنج، بیم و حس حرمان، ناامنی و ناامیدی از دست یافتن به آن کعبه آمالی که گمان میکردند با فدا کردن خودشان به آن دست خواهند یافت. امروزه اما دیگر کتاب و روزنامه و تلویزیون تنها و تنها رسانههای در دسترس نیستند. دیگر کانالهای تلویزیون محدود نیست و دیگر فقط از یک طریق نمیتوان الگویابی کرد؛ اما چه میشود که درِ الگوهای ما همچنان بر همان پاشنه قبلی میچرخد؟ بیایید کمی روی فعالان شبکههای اجتماعی و کسانی که در آن به برابریخواهی معروفند تمرکز کنیم. دستهای از این افراد بهطور مشخص خبرنگار یا فعال رسانهای هستند، دستهای افرادی هستند که بهقولمعروف سلبریتی بودند و اکنون له یا علیه برابری جنسیتی (بخوانید فمینیسم بهطور مشخص) حرف میزنند. دستهای نیز بهواسطه فعالیتهایشان در شبکههای اجتماعی فعالیتهای دیگرشان رونق گرفته؛ افرادی که اکنون تبدیل به کارشناسان و فعالان مدنی شدهاند. دو دسته آخر هم افرادی هستند که از پس سالیان زیاد فعالیتشان، عده زیادی آنها را میشناسند و بهواسطه شبکههای اجتماعی دنبالکنندگانی دارند و نهایتا پژوهشگران، روزنامهنگاران، دانشجویان و استادانی که حوزه تخصصیشان برابری و جنسیت است و همچون گروه قبل در شبکههای اجتماعی مخاطبانی دارند.
