چقدر ما ریزگردها حال به‌هم‌زن هستیم!

باد من را از دوستم سُرب که پشتش نشسته و به او چسبیده بودم، کَند و رها شدم توی آسمان کبودرنگ. داشت شب می‌شد و نیمچه بادی می‌آمد و منِ پنج میکرونی را از این سو به آن سو پرت می‌کرد.

از زبان یک ریزگرد

باد من را از دوستم سُرب که پشتش نشسته و به او چسبیده بودم، کَند و رها شدم توی آسمان کبودرنگ. داشت شب می‌شد و نیمچه بادی می‌آمد و منِ پنج میکرونی را از این سو به آن سو پرت می‌کرد.

چقدر ما ریزگردها حال به‌هم‌زن هستیم!

به گزارش اصفهان زیبا؛ باد من را از دوستم سُرب که پشتش نشسته و به او چسبیده بودم، کَند و رها شدم توی آسمان کبودرنگ. داشت شب می‌شد و نیمچه بادی می‌آمد و منِ پنج میکرونی را از این سو به آن سو پرت می‌کرد.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *