پیرمرد و ریزگرد

ما ریزگردها دسته‌جمعی در هوا پرسه می‌زدیم که یکهو پرت شدیم توی ماشین زردرنگی که توی ترافیکِ ورودی دروازه‌دولت گیر کرده بود.

از دفترچه خاطرات یک ریزگرد

ما ریزگردها دسته‌جمعی در هوا پرسه می‌زدیم که یکهو پرت شدیم توی ماشین زردرنگی که توی ترافیکِ ورودی دروازه‌دولت گیر کرده بود.

پیرمرد و ریزگرد

به گزارش اصفهان زیبا؛ ما ریزگردها دسته‌جمعی در هوا پرسه می‌زدیم که یکهو پرت شدیم توی ماشین زردرنگی که توی ترافیکِ ورودی دروازه‌دولت گیر کرده بود.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *