یک عمر، یک نام : زینب

می‌دانید چه شد؟ اصلا من قرار بود که «نرگس» باشم ؛ اما وقتی که عمو دسته گل نرگس را به پدرم داد و اسم بچه را پرسید ، همه چیز عوض شد .

می‌دانید چه شد؟ اصلا من قرار بود که «نرگس» باشم ؛ اما وقتی که عمو دسته گل نرگس را به پدرم داد و اسم بچه را پرسید ، همه چیز عوض شد .

یک عمر، یک نام : زینب

به گزارش اصفهان زیبا؛ می‌دانید چه شد؟ اصلا من قرار بود که «نرگس» باشم ؛ اما وقتی که عمو دسته گل نرگس را به پدرم داد و اسم بچه را پرسید ، همه چیز عوض شد . کم‌کم وقتی چشم باز کردم و دور و برم را بهتر شناختم ، می خواستم «لیلا» باشم؛ حتی اسم نیمی از عروسک‌های دور و برم هم شد لیلا . هروقت هم می‌گفتم می‌خواهم لیلا باشم ، مادرم می‌خندید و دست روی سرم می‌کشید . وقتی بزرگ‌تر شدم ، همه با فامیل صدایم زدند . دیگر نه خبری از لیلا بود و نه از نرگس !

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *