برچسب زینب شفیع نادری

در انتظار منتقم دشت خونین

می‌دانید؛ چشم‌انتظاری خیلی سخت است! شاید همین الان یک دنیا اندوه با خواندن این جمله روی دل‌هایتان بنشیند. اصلا وقتی قرار است منتظر بمانی، دلشوره‌ات دوچندان می‌شود، عرق سرد پیشانی‌ات را می‌پوشاند و دنبال دست‌آویزی هستی که روی زمین نگهت دارد.

الموت

فکر کنم همه‌مان خوب افتاده بودیم نه؟
ما را حسابی دید دیگر؟ بگذار آن کوفیه را مرتب کنم! حسابی خاک نشسته رویش.

سفر بخیر زوج آسمانی!

لبخندت خیلی دوست‌داشتنی است؛ حتی توی عکس هم مهربانی از یادش نمی‌رود! هی نگاهت می‌کنم و هربار خط می‌زنم روی واژه‌هایی که ذهنم را پر می‌کنند …

نان و نیوتون

سلام! باور بفرمایید از همان روز که قرار شد از خودم بنویسم، کلی کلمه برايتان از چند شب قبل خیس کرده بودم؛ اما الان واقعا نمی‌دانم چه‌کار کنم.

مشّاق

چند وقت پیش که گوشی را بالا و پایین می‌کردم، چشمم به چیزی عجیب و جالب افتاد. تعدادی باستان‌شناس به دست خط‌هایی مربوط به «گوته» فیلسوف و ادیب آلمانی پی برده بودند.