ترس را ریختیم دور. دستهایمان به هم رسید. قلبهایمان در هم گره خورد. صدایمان یکی شد و حرفهایمان مشترک. زن و مرد و بزرگ و کوچک هم نداشت. شدیم یک پیکر و یک واحد و قطع کردیم هر دستی را که دستدرازی کرده بود به مشتی از خاک سرزمینمان.
به گزارش اصفهان زیبا؛ رنج دیدیم. زخم خوردیم. چشمهایمان تر شد. دلواپسیهایمان گل کرد. صداهایمان لرزید. قلبهایمان غمگین شد. گلهای توی باغچه پرپر شدند. شمعدانی روی طاقچه خشک شد. سرفه افتاد به جان سینهها. گردان رفت و گروهان برگشت. کربلای ۴ و ۵ را دیدیم. طریقالقدس و بدر و خیبر و فتحالمبین و بیتالمقدس و محرم را هم. پیکرها پارهپاره شد. نمازها ترک برداشت.
