پیر و جوان و آشنا و غریب در شب روایت حبیب گرد آمدهاند. از پس صوتِ سینِ صلوات آیات نور میشکفند. گروه موسیقی ارتش مارش سرود ملی را مینوازد. دستها بر قلبهای ایستاده جای میگیرند. دوربینها سن را نشانه رفتهاند. نیروهای فنی آماده در سنگرها ایستادهاند. فیلمبردارها، عکاسها، صدابردارها، بازیگران نمایش، خوانندهها و مهمانان به احترام دومین سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی در تالار کوثر مجموعه ارتش اصفهان به پا خاستهاند؛ همانگونه که از تهران تا شیراز واز هرمزگان تا کرمان موج احترام بهصورت همزمان در انتظار فرمان است. مرشد بر صحنه حاضر میشود. پرده نقالی را میگسترد و از رشادتهای سردار دلها در شب خاطرهها، عکسها، نمایشها، شعرها و کتابها سخن میگوید: از رزم سردار با دیوهای زمان.
مجری بر صحنه حاضر میشود و میگوید: «معلم گفت قاسم و همه گفتند حاضر!» دستهای نوازنده بر پوست تنبک ضرب میگیرد و مرشد با لباس سراپاسفید و چوب مُنتشا بر صحنه حاضر میشود. دو کف دست بر هم میکوبد و از خاک ایران میگوید که مأمن دلیران است. هو میکشد و از حاضر و غایب اجازه میطلبد. مرشد از رازهای درون پرده نقالی برای حاضران نقل میکند و از جنگِ با داعش و گروههای تکفیری سخن به میان میآورد. او صدا در گلو میاندازد و از حضور سردار در سوریه و عراق و هرآنجا که کسی «هل من ناصر» سر میداده روایت میکند. مرشد دهان دهان صلوات و دامن دامن یاعلی از جماعت حاضر میگیرد و میگوید: «به به صدای گریه میاد.» چشم که میگردانی، شانههایی میبینی که در تاریکروشن مجلس هایهای تکانتکان میخورد.
