رمان «داشتن و نداشتن» همینگوی روی میز بود. بچهها رفته بودند کلاس مشاوره. سکوت عصرگاهی توی دفتر جان میداد برای مطالعه …
به گزارش اصفهان زیبا؛ رمان «داشتن و نداشتن» همینگوی روی میز بود. بچهها رفته بودند کلاس مشاوره. سکوت عصرگاهی توی دفتر جان میداد برای مطالعه. بدون روشنکردن چراغها کتاب را باز کردم. خورشید بهاندازه کافی نور میفرستاد داخل. دست به فلاسک بردم که چایکَرکی بریزم برای خودم و فصل دوم رمان را شروع کنم. درِ دفتر باز شد.
