بُرشهایی از زندگی این قهرمان کشورمان که در کتاب «تو شهید نمیشوی» توسط دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی گردآوری شده است را منتشر میکند.
روایت هشتم
سال آخر دبیرستان بود. یک روز کلاس کنکور را پیچانده و با بچههای پایگاه رفته بود اردو. عصری که برگشت، انگشت شستش باندپیچی شده بود. اول میخواست پنهان کند و نگوید چه بلایی سرانگشتش آورده،، اما بعدا معلوم شد که توی اردو چیزی را هدف تیراندازی گذاشتهاند تا با تفنگ بادی بزنند. یکی از بچهها گفته هدف را جا به جا کنید. محمودرضا هم هدف را گرفته روی دستش و گفته بزنید! ساچمه را زده بودند روی ناخن شستش! در عکس رادیوگرافی، ساچمه کنار بند اول انگشت پیدا بود. محمودرضا آن روز عمل شد. ساچمه را از انگشتش درآوردند و به خیر گذشت، اما ما تحمل همان اندازه جراحت او را هم نداشتیم.
