کار هست؛ حال نیست

چهره‌اش مچاله می‌شود و می‌گوید: «پول رفت و آمدم هم نمی‌شود، ترجیح می‌دهم، بیکار باشم.» وقتی احسان پشت نیمکت‌های دانشگاه نشست و لیسانسش را گرفت؛ هیچ‌وقت به این روزها فکر نمی‌کرد اینکه باید به‌عنوان یک کارگر ساده در یک کارخانه مشغول به کار شود.

چهره‌اش مچاله می‌شود و می‌گوید: «پول رفت و آمدم هم نمی‌شود، ترجیح می‌دهم، بیکار باشم.» وقتی احسان پشت نیمکت‌های دانشگاه نشست و لیسانسش را گرفت؛ هیچ‌وقت به این روزها فکر نمی‌کرد اینکه باید به‌عنوان یک کارگر ساده در یک کارخانه مشغول به کار شود.

منبع  : پایگاه خبری عصر اصفهان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *