ژیژک: نگرانِ بی‌فایده شدنِ ما فیلسوفان نیستم/ از «شبِ جهان» تا سقوط سرمایه‌داری لیبرال/ نیازمندی به بدبینی هگلی و ضرورت جدید فلسفه

گروه اندیشه: اسلاوی ژیژک (Slavoj Žižek) فیلسوف، نظریه‌پرداز انتقادی و روان‌کاو لاکانیِ اهل اسلوونی است که به خاطر تلفیق مفاهیم فلسفی هگل، کارل مارکس و ژاک لاکان برای تحلیل رادیکال و اغلب طنزآمیزِ سینما، فرهنگ عامه و سرمایه‌داری جهانی شهرت دارد، در گفت و گویی که بخش نخست آن در روزنامه اعتماد منتشر شده، او با نقد استعاره‌های سنتی «نور و آگاهی»، سوبژکتیویته را نه نوری تابناک، بلکه بر اساس اندیشه کانت، هگل و شلینگ، «تاریکی درونی و شب جهان» معرفی می‌کند. او با دفاع از متواضع بودن فلسفه و ایده هگلیِ «پرواز جغد مینروا در غروب»، تاکید دارد که فلسفه همواره دیر می‌رسد و وظیفه آن درک ساختار مفهوم زمانه است، نه پیش‌بینی آینده. ژیژک با مقایسه خوش‌بینی خوش‌باورانه مارکسیستی و بدبینی واقع‌گرایانه هگلی، نشان می‌دهد که چگونه آموزه‌های هگل درباره تکرار خطاهای تاریخی و شکست‌ها برای درک جهان امروز—از زوال سرمایه‌داری لیبرال و ظهور نئوفئودالیسم تا بحران‌های زیست‌محیطی و پاندمی—ضروری است. وی همچنین با آسیب‌شناسی بن‌بست‌های فلسفه تحلیلی و تاریخ‌گرایی استعلایی، یادآور می‌شود که در عصر بحران‌های پیچیده جدید، رسالت اصلی فلسفه ارائه پاسخ‌های فوری نیست، بلکه اصلاح صورت‌مسئله‌ها، طرح پرسش‌های درست و زدودن رازآلودگی از فهم انسان معاصر است. این گفت و گو را در ادامه می خوانید:

۲۹ مرداد ۱۴۰۵ – ۱۳:۱۶

 ژیژک: نگرانِ بی‌فایده شدنِ ما فیلسوفان نیستم/  از «شبِ جهان» تا سقوط سرمایه‌داری لیبرال/ نیازمندی به بدبینی هگلی و ضرورت جدید فلسفه

گروه اندیشه: اسلاوی ژیژک (Slavoj Žižek) فیلسوف، نظریه‌پرداز انتقادی و روان‌کاو لاکانیِ اهل اسلوونی است که به خاطر تلفیق مفاهیم فلسفی هگل، کارل مارکس و ژاک لاکان برای تحلیل رادیکال و اغلب طنزآمیزِ سینما، فرهنگ عامه و سرمایه‌داری جهانی شهرت دارد، در گفت و گویی که بخش نخست آن در روزنامه اعتماد منتشر شده، او با نقد استعاره‌های سنتی «نور و آگاهی»، سوبژکتیویته را نه نوری تابناک، بلکه بر اساس اندیشه کانت، هگل و شلینگ، «تاریکی درونی و شب جهان» معرفی می‌کند. او با دفاع از متواضع بودن فلسفه و ایده هگلیِ «پرواز جغد مینروا در غروب»، تاکید دارد که فلسفه همواره دیر می‌رسد و وظیفه آن درک ساختار مفهوم زمانه است، نه پیش‌بینی آینده. ژیژک با مقایسه خوش‌بینی خوش‌باورانه مارکسیستی و بدبینی واقع‌گرایانه هگلی، نشان می‌دهد که چگونه آموزه‌های هگل درباره تکرار خطاهای تاریخی و شکست‌ها برای درک جهان امروز—از زوال سرمایه‌داری لیبرال و ظهور نئوفئودالیسم تا بحران‌های زیست‌محیطی و پاندمی—ضروری است. وی همچنین با آسیب‌شناسی بن‌بست‌های فلسفه تحلیلی و تاریخ‌گرایی استعلایی، یادآور می‌شود که در عصر بحران‌های پیچیده جدید، رسالت اصلی فلسفه ارائه پاسخ‌های فوری نیست، بلکه اصلاح صورت‌مسئله‌ها، طرح پرسش‌های درست و زدودن رازآلودگی از فهم انسان معاصر است. این گفت و گو را در ادامه می خوانید:

 ****

منبع  : خبر آنلاین

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *