یک روایت عاشقانه از پسری که این روزها هیچ صبحانهای برایش خوشمزه نیست
گرمای تیرماه عجیب برتنش مانده و چشمانش از رفتن مادر، هنوز داغ است. کلماتش را بریده بریده به زبان میآورد و با لهجه شیرین اصفهانی حل شده توی حرفهایش، از آن روز تلخ میگوید. از روزی که مادر برایش تمام شد. از مادری که وقتی میپرسم چندتا دوستش داری؟
به گزارش اصفهان زیبا؛ گرمای تیرماه عجیب برتنش مانده و چشمانش از رفتن مادر، هنوز داغ است. کلماتش را بریده بریده به زبان میآورد و با لهجه شیرین اصفهانی حل شده توی حرفهایش، از آن روز تلخ میگوید. از روزی که مادر برایش تمام شد. از مادری که وقتی میپرسم چندتا دوستش داری؟
