حاجآقا جوری برایمان از کربلا میگفت که رفتن به آن شده بود عینهو چای شیرینِ داغ؛ شیرینیاش میچسبید به جانمان، اما داغیاش میسوزاندمان…!
به گزارش اصفهان زیبا؛ باروبندیل مدرسه را که میریختیم توی کیف، دستهجمعی با بچهها راهمان را از خیابان گلزار میگرفتیم و پیاده یکراست میرفتیم خیابان شریفواقفی.
