قصههایش تمامی ندارد. جملهای میگویم؛ حتی کلمهای، سرریز خاطرهای میشود و زمان و مکان به طرزی غریب در محضرش بیمعنی. نقلها دارد که بگوید؛ از تجربه پذیرش اولین مسئولیتهای اجتماعی به یمن فعالیت در رسد پیشاهنگی تا کشف لذت انجام اولین کمک داوطلبانه در 14سالگی در زلزله گناباد و نخستین مسافرت مستقل عمرش. از آمدن «پابهپای زایندهرود» که اولبار هوایش در نوجوانی طوری افتاد توی سرش تا موتورسیکلت پدر را بردارد و تکوتنها بزند به دل جاده، فقط برای اینکه بفهمد گاوخونی کجاست؟ و اولین جرقههای دلسپردن به کتاب با الکساندر دوما و سهتفنگدارش تا پناهبردن به کتابخانه فرهنگ در ضلع جنوبغربی مدرسه چهارباغ در دهه 40 و زندگی در هوای صمد بهرنگی و علیاشرف درویشیان و بعدها چشیدن طعم کتابداری روستایی.
از سالهای دوری از کتاب به اجبار زمانه و دوباره پیوستن به آن با نقشی که ماناست. از عهدی که با طبیعت در دلِ بست و به جمعیت طبیعتیاران رسید و داستان دوستیاش با دوستداران اصفهان تا لذت همراهی و کمک به دوستداران ادبیات کودک و نوجوان، دوستداران زایندهرود و دیگر عاشقان اصفهان … .
در آستانه گفتوگویی که فقط به گواه زمان طولانی است و خستگی در آن بیمعنی، تکهای از پیشگفتار کتاب «قلمرو خط» را که در سال 87 منتشر کرده میخواند: «من اما عاشقتر از او در تمام عمر ندیدهام… این عبارتی است که استاد منوچهر قدسی در توصیف شادروان عباس بهشتیان ـ که همه عمر را بیهیچ مزد و منتی صرف شناختن و شناساندن اصفهان کرده بودـ در مقدمه کتاب «بخشی از گنجینه آثار ملی» بهکاربرده بود. من امروز ادای دین میکنم و آن را به زندهیاد منوچهر قدسی برمیگردانم. من اما عاشقتر از او در تمام عمر ندیدهام….» حشمتالله انتخابی با صدایی آرام و شوقی در چشمان این سطرها را برایم میخواند و حالا وقتی من سیاهه فعالیتها، شمار متنوع کارها و شرح عشقبازیهایش با اصفهان را دوره میکنم دلم میخواهد جسارت کنم و به رسم ادای دین به او و فعالیتهای خودجوش، چندوجهی و داوطلبانهاش این عبارت را به او برگردانم: «من اما عاشقتر از او در تمام عمر ندیدم.»
مردی با قصهها و غصههای ناتمام و رنجها بر دل به کام اصفهان که حالا داستانهای شنیدنی شهرم را در سینه دارد؛ گاهی که تلخی ناگزیر به کلامش میآید مکثی میکند، دستی در موها میکشد و صدایش اندکی بالا میرود، اما نقلهایش همچنان شیرین است و چنان با شوق از اصفهان و رؤیای انجام کاری برای آن میگوید که باورم میآید «آیین چراغ خاموشی نیست.»1 بخشهایی از گفتوگوی ما را با این ناشر مستقل و فعال و کنشگر فرهنگی اجتماعی پرکار و چند سویه اصفهان بخوانید.
