وصال در سال سی‌وسوم انتظار!

کلمه چشم‌به‌راه یعنی «نگران و منتظر»، «آن کس که انتظار ورود سفرکرده‌ای یا رسیدن خبری را دارد». وقتی واژه مادر را کنار چشم‌به‌راه قرار دهیم و بگوییم مادرِ چشم‌به‌راه؛ وزن این نگرانی و انتظار چند برابر می‌شود و امیدی که جز با وصال قانع نمی‌شود. مادر «محمد خیامیان» در 30سالگی در اوج جوانی می‌شود یک مادرِ چشم‌به‌راه. پسرش مفقودالاثر می‌شود، انتظار پی انتظار. چند سال بعد از روی یک فیلم عراقی متوجه می‌شوند در روز 29فروردین1367، روز اول ماه مبارک رمضان، در منطقه فاو به شهادت رسیده است. چشم‌به‌راهی مادر تمام می‌شود؟ نه! پیکر محمد بازنگشته و این یعنی سال‌های دیگر چشم‌به‌راهی.

کلمه چشم‌به‌راه یعنی «نگران و منتظر»، «آن کس که انتظار ورود سفرکرده‌ای یا رسیدن خبری را دارد». وقتی واژه مادر را کنار چشم‌به‌راه قرار دهیم و بگوییم مادرِ چشم‌به‌راه؛ وزن این نگرانی و انتظار چند برابر می‌شود و امیدی که جز با وصال قانع نمی‌شود. مادر «محمد خیامیان» در 30سالگی در اوج جوانی می‌شود یک مادرِ چشم‌به‌راه. پسرش مفقودالاثر می‌شود، انتظار پی انتظار. چند سال بعد از روی یک فیلم عراقی متوجه می‌شوند در روز 29فروردین1367، روز اول ماه مبارک رمضان، در منطقه فاو به شهادت رسیده است. چشم‌به‌راهی مادر تمام می‌شود؟ نه! پیکر محمد بازنگشته و این یعنی سال‌های دیگر چشم‌به‌راهی.

حسن خیامیان، برادر شهید محمد خیامیان، در این گفت‌وگو برایمان از محمد برادرش می‌گوید که در هر دورانی یک وجه از شخصیت او را شناخته. دورانی که هم‌بازی کودکی‌اش بوده، سال‌ها بعد که با شهادتش عزت خانواده شده و حالا در این زمان که محمد سراسر غرور شد، افتخار شد برای خانواده خیامیان. «من پسر سوم خانواده هستم، محمد برادر بزرگ‌تر ما بود، متولد 1348، شش سال از من بزرگ‌تر بود. خیلی خوش‌اخلاق و دل رحم بود. هیچ‌وقت ما صدای بلندی از محمد نشنیدیم.»
محمد کار می‌کرد اما دلش می‌خواست برادرانش درس بخوانند. پیش پدرش کار می‌کرد، شغل شیشه‌بری. «ما چهار برادر بودیم و سه خواهر. محمد کار می‌کرد، بیشتر هم در منازل شهدا؛ چون پدر پیمانکار بنیاد شهید بود. ما محصل بودیم او شاغل. دلش می‌خواست ما درس بخوانیم. خیلی روی تحصیلات تأکید داشت.» دوستی دارد هم‌اسم خودش، به نام محمد حاج‌زمانی. وقتی شهید می‌شود، محمد خیامیان هم برای رفتن بی‌تاب می‌شود. «با محمد حاج‌زمانی خیلی صمیمی بود، بچه‌محلمان بود. رفت‌وآمد خانوادگی داشتیم. پسر نازنینی بود. بعد از اینکه شهید شد، محمد ما دیگر هوایی شد. البته آن زمان سنش کم بود. دوسالی کوچک‌تر از شهید حاج‌زمانی بود. پدر و مادر رضایت ندادند تا بالاخره در سن 18 سالگی به هر نحوی بود آن‌ها را راضی کرد.» یک سال بعد یعنی سال 67 بعد از تک فاو، هیچ خبری از محمد خیامیان نیست و خانواده چشم‌انتظار او هستند؛ به‌خصوص مادر که بیش از همه بی‌تاب است. «این بی‌خبری که نمی‌دانستیم محمد ما زنده‌است، شهید شده یا اسیر، زجرآور بود، هیچ اطلاعی از او نداشتیم، خیلی به ما سخت گذشت؛ مخصوصا برای مادر. گریه می‌کرد، پریشان بود، افسرده شد. مادر ما در اوج جوانی در 30 سالگی، فرزندش مفقودالاثر شد و این درد چشم‌به‌راهی 33سال همراهش بود.»
بعد از چند سال، عراق فیلمی از عملیات تک فاو منتشر می‌کند. از روی فیلم، عکس‌برداری می‌شود و از روی عکس‌ها مشخص می‌شود که محمد خیامیان هم به شهادت رسیده  است. «نمی‌دانم سال 69 بود یا 70 که عراق این فیلم را پخش کرد. تک فاو عملیاتی بود که عراق فاو را پس گرفته بود. عراق با پخش این فیلم به‌عنوان یک غرور ملی می‌خواست نشان دهد که ما فاو را پس گرفتیم و کشته‌ها را نشان می‌داد. سپاه از روی آن فیلم عکس‌برداری کرده بود و شهدا از روی عکس‌ها شناسایی شدند. از صحنه‌های فیلم مشخص شد که محمد به وسیله گلوله مستقیم به شهادت رسیده است. برادرم تک‌تیرانداز بود و این‌گونه ما متوجه شهادت او شدیم؛ اما همچنان پیکر پاکش برنگشت.»از آن پس سنگ یادبودی از محمد خیامیان در قطعه شهدای جاویدالاثر گلستان شهدا قرار می‌دهند و آنجا می‌شود مأمنی برای آرامش پدر و مادر. «وقتی فهمیدیم برادرم شهید شده همه آرام‌تر شدیم؛ به‌خصوص مادر. می‌رفت سر مزار خالی و پسرش را زیارت می‌کرد؛ اما همچنان انتظار می‌کشید.»

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *