برچسب شهید مفقودالاثر

خوشنویس اعلامیه شهدا خودش هم شهید شد

سال‌ها خانواده من چشم انتظار آمدن خبری از برادر مفقودالاثرم عباسعلی و خانواده همسرم هم منتظر بازگشت شهیدشان علیرضا زیبرم بودند. سال‌های زیادی را درچشم انتظاری گذراندیم. چشم به راه بودیم. هر بار که خبر تشییع شهدای گمنام و تفحص شهدا را می‌شنیدیم، پیگیر می‌شدیم که نام شهدایمان درمیان پیکر‌ها هست یا نه؟!

وصال در سال سی‌وسوم انتظار!

کلمه چشم‌به‌راه یعنی «نگران و منتظر»، «آن کس که انتظار ورود سفرکرده‌ای یا رسیدن خبری را دارد». وقتی واژه مادر را کنار چشم‌به‌راه قرار دهیم و بگوییم مادرِ چشم‌به‌راه؛ وزن این نگرانی و انتظار چند برابر می‌شود و امیدی که جز با وصال قانع نمی‌شود. مادر «محمد خیامیان» در 30سالگی در اوج جوانی می‌شود یک مادرِ چشم‌به‌راه. پسرش مفقودالاثر می‌شود، انتظار پی انتظار. چند سال بعد از روی یک فیلم عراقی متوجه می‌شوند در روز 29فروردین1367، روز اول ماه مبارک رمضان، در منطقه فاو به شهادت رسیده است. چشم‌به‌راهی مادر تمام می‌شود؟ نه! پیکر محمد بازنگشته و این یعنی سال‌های دیگر چشم‌به‌راهی.

مهمانِ پسر!

آخرین باری که دیدمش بچه‌های دبیرستان عدالت را برده بودیم خانه‌شان. نشسته بود لب تختش. روسری و بلوز یاسی پوشیده بوده مهربان وخوش اخلاق و زیبا. بچه‌ها با دیدنش به وجد آمده بودند. شروع کرد مثل یک مادربزرگ برایشان حرف بزند و با آن گویش اصفهانی که خاص خودش بود از نکات زندگی برایشان بگوید. گهگاه شوخی می‌کرد و دخترها می‌خندیدند. باورشان نمی‌شد آمده‌اند خانه مادر شهید.