روایت تلخ مسلم محمودیان از روزی که تروریستها در کرمان بهجا گذاشتند
همهچیز خیلی اتفاقی پیش آمد؛ از رفتنش به کرمان تا رفتنش به قلب حادثه…. به آنجایی که پلاستیک و خاکانداز دستش دادند تا تکههای پارهپاره شده بدن مردم را جمع کند.
به گزارش اصفهان زیبا؛ همهچیز خیلی اتفاقی پیش آمد؛ از رفتنش به کرمان تا رفتنش به قلب حادثه…. به آنجایی که پلاستیک و خاکانداز دستش دادند تا تکههای پارهپاره شده بدن مردم را جمع کند. خودش میگوید: «از لاله گوش بگیر تا دستی که از کتف جدا شده بود…، همه را جمع کردیم». میگوید: «ماشین آتشنشانی که شروع کرد به شستن محوطه، زمین شده بود دریای خون … سرخِ سرخ»!
