
برای ما که در اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد شمسی بزرگ شدیم، سالهایی که داشتن یک دستگاه ویاچاس نهفقط یک سرگرمی، که گاهی جرم محسوب میشد و کرایه کردن فیلمهای خارجی با زیرنویسهای مخدوش از سوپرمارکتهای زیرپلهای هیجان خاص خودش را داشت، نام «کلبه وحشت» فقط یک عنوان ساده نبود. هنوز هم طنین آن نوارهای رنگورو رفته، خشهای تصویری که انگار جزئی از وحشت شده بودند، و صدای دوربین سرسامآور سم ریمی را که از میان بلوطهای جنگلی تنسی میگذشت، در گوش جان دارم. The Evil Dead برای ما حکم یک گنجینه ممنوعه را داشت؛ فیلمی که همزمان هم میترساند، هم به شکلی عجیب و پیچخورده میخنداند، و هم نشان میداد ژانر وحشت چقدر میتواند بیادعا، کمخرج و در عین حال جاودانه باشد. لذت تماشای آن تصاویر دانهدانه و صداهای خشخشدار، در دل شبهایی که هر لحظه ممکن بود کسی در بزند و ما را با دستگاه پخش و نوار قاچاق غافلگیر کند، از یاد رفتنی نیست. آن روزها حتی تصورش را هم نمیکردم که این فیلم دانشجوییِ بهظاهر ساده، روزی به یکی از تأثیرگذارترین و محبوبترین فرنچایزهای تاریخ سینمای وحشت تبدیل شود.
The Evil Dead محصول ۱۹۸۱، در اصل بازسازی بلندپروازانه فیلم کوتاه Within the Woods بود که سم ریمی و بروس کمپبلِ جوان با آن استعدادشان را به رخ دنیا کشیدند. بودجه ناچیز، لوکیشن محدود، بازیگران کمتجربه؛ همه اینها میتوانست فرمولی برای شکست باشد، اما ریمی با نبوغ بصریاش آن را به نقطه قوت بدل کرد. چیزی که این فیلم را از همان ابتدا جاودانه ساخت، فقط حجم خونریزی یا جلوههای ویژه خلاقانه تام سالیوان نبود؛ بلکه زبان سینمایی منحصربهفرد ریمی بود که دوربین را به موجودی زنده، شرارتبار و گاه دیوانه تبدیل میکرد. دوربینی که از زمین بلند میشد، با سرعتی هراسآور از میان درختان میگذشت، از زیر درها میخزید و مانند روحی خبیث قربانیانش را تعقیب میکرد. این تکنیک که بعدها به «ریمیکم» معروف شد، تنها یک شیرینکاری بصری نبود؛ بلکه تجسم سینماییِ خودِ شر بود، نیرویی نامرئی که پیش از آنکه قربانیانش بفهمند، آنها را احاطه کرده بود. این نوآوری، The Evil Dead را از یک فیلم ترسناک معمولی به یک بیانیه سینمایی بدل کرد که هنوز هم پس از چهار دهه، فیلمسازان جوان از آن الهام میگیرند.
