نقد روزنه گشایی فراستخواه؛ از «نبوغ بقا» تا تسلیم در برابر قدرت/ آیا کنشگری مرزی نجات‌بخش ایران است؟/ وقتی «وفاق ملی» به رتوش وضع موجود بدل می‌شود

 گروه اندیشه: روزنامه شرق به قلم بهاره بیات، مقاله ای منتشر کرده، در باره نظریه کنشگری مرزی مقصود فراستخواه و کارکردهای سیاسی آن. بیات در مقاله خود  به نقد نظریه «کنشگران مرزی» مقصود فراستخواه می‌پردازد؛ نظریه‌ای که تداوم حیات و نوسازی ایران را نه حاصل شورش‌های توده‌ای یا اراده مستبدان، بلکه مرهون عملکرد نخبگانی می‌داند که در فضای خاکستری میان «دیوان حکومتی» و «ایوان اجتماعی» روزنه‌گشایی کرده‌اند. از نظر بیات فراستخواه با تلفیق مفاهیم نورث، عجم‌اوغلو، گیدنز و رورتی، این الگوی رفتاری را نوعی «نبوغ بقا» و عقلانیت تدریجی برای تبدیل مطالبات عمومی به ساختارهای مدنی تلقی می‌کند. با این حال، مقاله با تحلیل بیانیه‌های «روزنه‌گشایی» و دکترین «وفاق ملی»، نشان می‌دهد این رویکرد در مقام عمل دچار فروپاشی متدولوژیک شده است. این نظریه با تقلیل سیاست به محاسبات فنی، ترجیح ثبات بر تغییر و چشم‌پوشی از نابرابری‌های بنیادی، «امر سیاسی» را حاشیه‌نشین می‌سازد. در نهایت، از نظر بیات، کنشگری مرزی به‌جای گشودن افق‌های رهایی و ایجاد نهادهای فراگیر، به توافق‌های پشت‌پرده میان الیت حاکم، توجیه انفعال و تکنوکراسی نئولیبرالی برای اداره بوروکراتیک بحران‌ها سقوط کرده است. در ادامه این مقاله را می خوانید:

۵ مرداد ۱۴۰۵ – ۱۶:۳۷

نقد روزنه گشایی فراستخواه؛ از «نبوغ بقا» تا تسلیم در برابر قدرت/ آیا کنشگری مرزی نجات‌بخش ایران است؟/ وقتی «وفاق ملی» به رتوش وضع موجود بدل می‌شود

 گروه اندیشه: روزنامه شرق به قلم بهاره بیات، مقاله ای منتشر کرده، در باره نظریه کنشگری مرزی مقصود فراستخواه و کارکردهای سیاسی آن. بیات در مقاله خود  به نقد نظریه «کنشگران مرزی» مقصود فراستخواه می‌پردازد؛ نظریه‌ای که تداوم حیات و نوسازی ایران را نه حاصل شورش‌های توده‌ای یا اراده مستبدان، بلکه مرهون عملکرد نخبگانی می‌داند که در فضای خاکستری میان «دیوان حکومتی» و «ایوان اجتماعی» روزنه‌گشایی کرده‌اند. از نظر بیات فراستخواه با تلفیق مفاهیم نورث، عجم‌اوغلو، گیدنز و رورتی، این الگوی رفتاری را نوعی «نبوغ بقا» و عقلانیت تدریجی برای تبدیل مطالبات عمومی به ساختارهای مدنی تلقی می‌کند. با این حال، مقاله با تحلیل بیانیه‌های «روزنه‌گشایی» و دکترین «وفاق ملی»، نشان می‌دهد این رویکرد در مقام عمل دچار فروپاشی متدولوژیک شده است. این نظریه با تقلیل سیاست به محاسبات فنی، ترجیح ثبات بر تغییر و چشم‌پوشی از نابرابری‌های بنیادی، «امر سیاسی» را حاشیه‌نشین می‌سازد. در نهایت، از نظر بیات، کنشگری مرزی به‌جای گشودن افق‌های رهایی و ایجاد نهادهای فراگیر، به توافق‌های پشت‌پرده میان الیت حاکم، توجیه انفعال و تکنوکراسی نئولیبرالی برای اداره بوروکراتیک بحران‌ها سقوط کرده است. در ادامه این مقاله را می خوانید:

****

منبع  : خبر آنلاین

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *