می‌نویسم برای همه آنهایی که جاماندند!

صدای زنگ تلفن همراهش که بلند شد انگار همه اتاق را گرفت. همین‌که جواب داد، گفت: « من هم راهی شدم. میرم برای بدرقه آقا….». او حرف می‌زد و حرف‌هایش می‌شد قطره و دانه‌دانه از گوشه چشمم سُر می‌خورد و غرق می‌شد در تار و پود روسری‌ام.

صدای زنگ تلفن همراهش که بلند شد انگار همه اتاق را گرفت. همین‌که جواب داد، گفت: « من هم راهی شدم. میرم برای بدرقه آقا….». او حرف می‌زد و حرف‌هایش می‌شد قطره و دانه‌دانه از گوشه چشمم سُر می‌خورد و غرق می‌شد در تار و پود روسری‌ام.

می‌نویسم برای همه آنهایی که جاماندند!

به گزارش اصفهان زیبا؛ صدای زنگ تلفن همراهش که بلند شد انگار همه اتاق را گرفت. همین‌که جواب داد، گفت: « من هم راهی شدم. میرم برای بدرقه آقا….». او حرف می‌زد و حرف‌هایش می‌شد قطره و دانه‌دانه از گوشه چشمم سُر می‌خورد و غرق می‌شد در تار و پود روسری‌ام.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *