در یکمین سالگرد خاکسپاری سردار شهید عباس نیلفروشان در گلستان شهدای اصفهان، علی نیلفروشان از ماجرای پیدا شدن پیکر پدر بعد از 14 روز میگوید
آرام نشسته. نه بغض دارد، نه فریاد. صدایش اما لایهلایه است؛ ترکیبی از دلتنگی و افتخار، وقتی از پدر میگوید، از نبودنهایش، از ذوق شاعری و شعرهای آیینیاش، از حساسیتش به درس و مدرسه بچهها، از آن شبهای بیخبری در حرم امام رضا(ع)، گویی دارد از قهرمانی حرف میزند که در خانه قافیه میچید و در میدان جنگ استراتژی مینوشت.
به گزارش اصفهان زیبا؛ آرام نشسته. نه بغض دارد، نه فریاد. صدایش اما لایهلایه است؛ ترکیبی از دلتنگی و افتخار، وقتی از پدر میگوید، از نبودنهایش، از ذوق شاعری و شعرهای آیینیاش، از حساسیتش به درس و مدرسه بچهها، از آن شبهای بیخبری در حرم امام رضا(ع)، گویی دارد از قهرمانی حرف میزند که در خانه قافیه میچید و در میدان جنگ استراتژی مینوشت. سردار شهید حاج عباس نیلفروشان، فرماندهای بود که در دل میدانهای سخت، شاعرانه زیست. مردی که هم مورد اعتماد رهبر انقلاب(مدظله العالی) بود، هم محبوب شهید سید حسن نصرالله، و هم پدری که با همان دستانی که فرمان عملیات مینوشت، دفتر مشق بچهها را ورق میزد. این گفتوگو، نه فقط شرح زندگی یک شهید است، بلکه روایتی است از فرزندی که پدرش را نه در قاب عکس، که در هر لحظه از زندگیاش حس و با صدایی آرام، اما پر از شکوه، او را برایمان زنده میکند. «علی نیلفروشان»؛ فرزند آخر شهید حاج عباس نیلفروشان راوی این روایت است.
