
گروه اندیشه: مطلب حاضر خلاصه ای است از مطلبی که از ریچارد رورتی در شماره ۲۴ سیاستنامه منتشر شده است. این مطلب با کالبدشکافی دیدگاه هانس بلومنبرگ، به نقد دو کلانروایت متضاد درباره هویت عصر مدرن میپردازد؛ روایتی که مدرنیته را رهایی مطلق عقل از خرافه میداند و دیدگاه بدیلی که آن را صرفاً نسخه سکولارشدهی آخرتشناسی مسیحی قلمداد میکند. متن تبیین میکند بلومنبرگ با رد توامان علمگرایی روشنگری و الهیات هایدگری، به دنبال دفاع از خودآگاهی و هویت مستقل انسان مدرن است.
****
بلومنبرگ شیوه آلمانی اندیشیدن به چیزها را- که با یونانیان شروع می کنند و پیش از آنکه سخنی از خودشان بگویند، راهشان را می گیرند و مثلاً به سیسرون، گالیله و شلینگ می رسند- کاملاً تقلید کرده، اما کاری را که معمولاً ما همگی به طور ضمنی و با بی دقتی می کنیم، با صراحتهمین میزان مخالف سرسخت این ایده است که عصر مدرن عصری است که «در آن عقل، و بنابراین رسالت طبیعی بشر، سرانجام دست بالا را می یابد.»
همانطور که او خود می گوید، «ایده عقلی که خود را از بردگی قرون وسطایی اش رها می کند، فهم این نکته را ناممکن می سازد که این بردگی اصلاً چگونه در ابتدا بر قدرت مقوم روح انسان تحمیل شده… این توضیح خودآگاهی عقلِ قطعاً پیروزمند را دچار تردید ساخت و موجب تشکیک در امکان ناپذیری تکرار انقیاد آن شد.»
در نظر بلومنبرگ، تلاش علمگرایانه روشنگری برای بنیان نهادن خود و اثبات خود- و میل آن به اینکه خود را چیزی بیش از تلاش استیصال آمیز دیگری از سوی گونه انسان برای برخورداری از قسمی نقطه اتکا بنمایاند- لاجرم تلاش ارتجاعی هایدگر را برای فراتر رفتن از «بنیان نهادن» در پی داشت (و نیز می توان اضافه کرد که به همین میزان بازی همه چیز زبان استِ فرانسوی را به عنوان واکنش در پی داشت).
ادامه مطلب را میتوانید در شماره ۲۴ سیاستنامه مطالعه کنید.
۲۱۶۲۱۶
